تبليغاتX
بر تخت سلیمانی

دوشنبه بیستم خرداد 1387

پایان ترم

(( یا حق ))

با سلام،این مطلب رو برای پایان سال تحصیلی ۸۶-۸۷می نویسم.

امسال من فارغ التحصیل می شوم، به امید خدا.

برای من امسال یک اتفاق خیلی خوب دیگه هم در شرف وقوع .

ازهمتون می خواهم برای سلامتی وظهور آقا امام زمان دعا کنیددر کنارش برای خودم وخانوادهان نیز التماس دعا دارم.

امیدوارم هرجا که هستید سلامت وموفق باشید.

                                                پایان.     

                                                                                                ...........

نوشته شده توسط مریم در 0:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم خرداد 1387

ازدواج در ایران باستان

((یا حق ))
باسلام،
چگونگي ازدواج در ايران باستان و نظام‌‌هاي خويشاوندي در جهان
* نظام خويشاوندي در ايران و جهان :
براي اينكه نظام خويشاوندي ايران باستان و موقعيت زنان را بررسي كنيم لازم است نظام بنيادي خويشاوندان در ميان هزاران زبان وجود دارد بدينگونه طبقه‌‌بندي كنيم 1- نظام سوداني 2- اســكيمويي 3 - هـاوايي 4- ايروكوايي 5- اماهايي 6- كراو كه هر يك از نام قومي گرفته شده است، نظام خويشاوندي سوداني، در ميان اقوام عرب، ايراني ترك در سراسر خاورميانه و نيز در چين پيدا مي‌‌شود در اين نظام، براي برادران پدر، خواهران پدر، برادران مادر و خواهران اصطلاحات جداگانه‌‌اي وجود دارد و در انگليسي دو اصطلاح uncle و aunt گروهبندي مي‌‌كنند. و براي فرزندان مذكر و مؤنث هر يك از اين خويشاوندان با اصطلاحات جداگانه‌‌اي شناخته مي‌‌شوند. در اين نظام شش نوع طبقه‌‌بندي براي خويشاوندان پشت پدر و مادر همنسل يك شخص وجود دارد. در نتيجه، نظام سوراني براي شانزده رابطه خوني همنسل يك شخص و روابط همنسل والدينش، اصطلاحهاي جداگانه‌‌اي دارد. 1- پدر 2- مادر 3- برادران پدر 4- خواهران مادر 5- خواهران پدر 6- برادران مادر 7- برادران 8- خواهران 9- پسران برادران پدر 10- پسران خواهران مادر 12- دختران خواهران مادر 13- پسران خواهران پدر 14- پسران برادران مادر 15- دختران خواهران پدر 16- دختران برادران مادر
 مذكر  رابطه والدين- فرزند = رابطه زن و شوهر
 مؤنث  رابطه فرزندان


به ارزيابي خويشاوندي در ايران باستان وضعيت آن با نمودار بالا مشخص مي‌‌شود
* زناشويي در ايران و جهان و ايران باستان
در بخش بالا به وضعيت زناشوئي در ايران باستان اشاره شد. انسان شناسان سعي مي‌‌كنند. زناشويي را به گونه‌‌اي تعريف كنند كه همه انواع شناخته شده زناشوئي را در برگيرد، در اروپا و آمريكا، بسياري از زوجها بدون اينكه در كليسا يا مراجع قانوني دولتي ازدواج كرده باشند، با يكديگر زير يك سقف زندگي مي‌‌كنند، اما از هر جهت ديگر مانند يك زوج ازدواج كرده رفتار مي‌‌نمايند. در بيشتر جوامع بشري صورتي از زناشوئي وجود دارد كه به وحدت جنسي و اقتصادي دو يا چند نفر رسميت ويژه‌‌اي مي‌‌بخشد و باعث مشروعيت فرزندانشان مي‌‌شود و حقوق و الزامهاي متقابل ويژه‌‌اي را ميان شوهران، همسران و فرزندانشان برقرار مي‌‌سازد زناشوئي يك مبناي قراردادي قانوني است كه دارايي مشترك، مسئوليت اقتصادي، جنسيت و تعهدات مربوط به بچه‌‌هاي زاده اين پيوند را براي دو طرف مشخص مي‌‌شازد. زناشوئي تقريباً در همه جا نوعي الزامهاي اقتصادي متقابل را نيز در بر مي‌‌گيرد. در جامعه آمريكائي به گونه سنتي از زنان ازدواج كرده انتظار مي‌‌رفت كه خدمات خانگي را انجام دهند و شوهران نيز مي‌‌بايست از زنانشان حمايت مالي كنند. اين ترتيب البته دستخوش دگرگوني شده، اما اين برداشت كه شوهران و همسران دو نوع مسئوليت متفاوت در زناشوئي دارند، هنوز پا برجاي است. تا اين ترتيب دگرگون نشده، دارايي خصوصي‌ و درآمدهاي آتي يك زوج به محض ازدواج، به دارايي مشترك آنها تبديل مي‌‌شود. مسئوليت حمايت و بزرگ كردن بچه‌‌ها بر عهده يك زن و شوهر است. حتي اگر از يكديگر طلاق گرفته باشند. تأكيد فرهنگ اوستايي در ارتقاء فكري و علمي و دانش زنان است كه توانايي آنان را در پرورش و نگهداري فرزندان در خانه پدري و در منزل زن و شوهري به فرزندان و برادران با رفتاري آگاهانه زنان همراه باشد.
در متن‌‌هاي پهلوي موجود، پادشا زني”شوداد“ يا ”امر خير“ يا ” كارخير“ داشته شده است. امري فرشكردي، جاودان و نيك سرشت (نك: پيمان كدخدايي، بند3) گفتني است گفتني است كه اينگونه ازدواج از قواعد حقوقي و احكام خاص خود نيز برخوردار بود كه داماد، عروس را در آمد خود شريك (= پادشاه) كرده و نيمي از دارايي خود را بدو مي‌‌بخشيد. او تعهد مي‌‌كرد كه نيمي از دستاورد آينده خود را به شكل تقسيم ناشده (= به شكل دست نخورده اولش) به همسر خود واگذارد و پس از مطالبه زن يا وكيل او، بي‌‌بهانه‌‌اي، آن را بدو سپارد (نك: پيمان كدخدايي، بند7) بدين ترتيب، در پادشازني، زن به انبازي و برابري با مرد مي‌‌رسيد. البته اكنون با منسوخ شدن رسم وكالت پدر دختر، او فقط نخستين گواه از هفت مردي است كه پيمان ازدواج را گواهي و امضاء مي‌‌كنند.
در اين گونه ازدواج، زن و شوهر تعهد مي‌‌كردند كه در كار دسترنج يكديگر هم‌‌بهره باشند (صد در بند هش، فصل 39) و در صورت توبه نكردن زن، شوهرش امكان انجام آن را داشت (روايت پهلوي، فصل 53) تا در بهشت نيز در كنار يكديگر به سر برند (شايست ناشايست، فصل 12، بند 30) و در غير اينصورت، زن به هنگام پاراغره كشيدنش، از شوهر خود مي‌‌پرسيد كه چرا او را به نيكي و راستي هدايت نكرده است (ارداويراف‌‌نامه، فصل 68) و ثمره اين پرسش به بهشت نرفتن شوهر مي‌‌برد (همانجا) در پادشازني، زن امكان دخل و تصرف در دارايي شوهر و بخشش اموال او را داشت، هر چند كه در صورت زياد بودن مقدار اين بخشش، اجازه شوهر را ضروري مي‌‌دانستند (ماتيكان هزار داستان، ص 33، روايت پهلوي، فصل 39) سهم ارث زن نيز مانند پسر پادشايي بود. و كابين او نيز پس از وام گذاردن، مي‌‌بايد كه از آن پرداخت شود، و در صورت بي‌‌باري زن (فرزند نداشتن) همه ميراث شوهر، بدو مي‌‌رسد (ماتيكان هزار داتستان ص 88 ، روايت داراب هرمزويار، ج 1، ص 187- 188) در صورت ترس آگاه نبودن زن و مسلم شدن آن و گواهي ستاندن شوهرش به اين امر، از ميراث شوهر بي‌‌بهره مي‌‌ماند (ماتيكان هزار داتستان ص 608) بدليل پيوستگي خاص پادشازن با اجاق دوده و اهميتش در پايندگي آن، فرندان از اطاعت و ترس آگاه بودن در برابر او ناگزير بودند (نك: اندرز كودكان ص 490) در امور دوده بدو نقش فعال و مؤثري مي‌‌داد، چنانكه سپردن سالاري خاندان به هنگام مرگش برعهده او بوده (ماتيكان هزار داتستان ص 12- 15) در صورت ازدواج مجدد او پس از مرگ شوهرش و پيش از انتخاب دوره سالار جديد براي خاندان، دوده سالاري بدو مي‌‌رسيد.
در پادشازني، طلاق بدون رضايت و خرسندي زن، صورت شرعي و قانوني نداشت، حتي به رغم وصيت صريح شوهر (همان).
موارد مجاز طلاق ” پادشازني به عنوان همسر دايمي“ عبارت بودند از : 1- اثبات خيانت زن به شوهر (اثبات زنا كاري زن) 2- پنهان داشتن دشتان توسط زن از شوهرش 3- اقدام زن به جادوگري 4- نازا و سترون ماندن زن (نك صد در بندهش- فصل 34) در مورد چهارم بنابر قواعد حقوقي مرسوم در عهد ساساني، هر گاه كه زن از راه روان دوستي (ruwan - dostle)= به جدايي رضايت مي‌‌داد، نازايي او فقط بهانه‌‌اي براي طلاق بوده وران به دهش مي‌‌رسيد، به دهشي آسماني و زميني. اما در صورت عدم رضايت زن نازا به فسخ پيمان ازدواج، به رغم پاداش‌‌هاي آسماني و زميني چنين عملي، شوهر براي خوشنود كردن او، مي‌‌بايست از طلاق در گذشته و براي تداوم دوده، پسري را به فرزندي بپذيرد. همچنين، در صورتي كه پادشازني به ياري كسي به رها كردن شوهر خود و ازدواج با مرد ديگري رضايت مي‌‌داد و مسئله آشكار مي‌‌شد، ياور او و همسر دومش را ”مرگ رزان“ marg razan خوانده و سزاوار مرگ مي‌‌دانستند و نيز زن شايسته مجازات و پادافره دوزخي مي‌‌بود (دينكردمدن، ص 717- 805 ، روايت پهلوي، فصل 41 صد در بندهش فصل 37) در عهد ساساني، براي ناميدن چنين كساني، اصطلاح ”مهر دروج“ Mihr- druj را به كار مي‌‌بردند.
چكرزني، ازدواج منقطع با كار كردي اين جهاني : چكر زني به ازدواج مجدد زني بيوه يا شوهردار اطلاق مي‌‌شد. دومين همسر چكرزن را شوهر حقيقي او نمي‌‌دانستند، چرا كه ”زن چكر“ همچنان در خدمت شوي پيشينش در نظر گرفته شد و در باورهاي موجود، در دنياي ديگر نيز بدو تعلق مي‌‌داشت (روايات داراب هرمزديار ج1- ص 180) علت اصلي چكرزني، يا فوت شوهر اول زن مي‌‌بود و يا فرزند نياوردن از او (سروشيان ص 215)، به همين دليل هم، چكرزني، با جنبه صرفاً اين جهاني‌‌اش، و با پيوستگي تعلق زن به خانواده همسر اولش نه به يك ازدواج حقيقي و دامي، بلكه ازدواجي صدري و منقطع محسوب مي‌‌شد (روايات داراب هرمزديار- ج1- ص 186) در اين ازدواج به رضايت دوده سالاري نيازي نبود (همان). در چكرزني، مرد را ”شوي چكر“ و فرزندان را پسر يا دختر چكر مي‌‌خواندند. از لحاظ حقوقي نيز، فرزندان برآمده از چكرزني به همسر اول زن تعلق داشته و به نامگذاري او خوانده مي‌‌شدند وزن چكر بردارايي همسر دومش حقي نداشت مگر بنابر قرارداد و پيمان قبلي (روايت اميد اشوهيشتان پرسش 7 و 23%) افزون بر اين، به دليل فرشكردي بدون پادشازني، چكرزن در خانه دوم خود، از حق بانويي محروم مي‌‌بود. كاربرد اين نوع ازدواج به هنگام مرگ شوهر اول زن و ازدواج مجدد او به قصد برخورداري از امنيت و آسايش خانواده متحول شده و ديگر شوهر اول زن به قصد بچه‌‌دار شدن او را به چكري به مرد ديگري نمي‌‌داد (نك: روايات داراب هرمزويار، ج1، ص 182، 186) چكرزني هميشه به بيوه‌‌زنان ازدواج كرد. اطلاق نمي‌‌شد و در مواردي، مرگ نامزد دختر پيش از ازدواج نيز، او را به چكرزن تبديل ميكرد. (همان ص 187) در عهد هخامنشي، فرزندان حاصل از چكرزني را حرمزاده و بدور از حقوق ارث مي‌‌دانستند (كليما، ص 113) تنها فرزند اردشير اول، خشايارشاي دوم و فقط پس ازقتل او، پسران چكرزنهاي اردشير به سلطنت رسيدند (اوستد ص 481- 484)- اما در عهد ساساني، با تحول قواعد حقوقي و بعد از دوران قيام مزدكيان، برخي امتيازات براي چكر فرزندان قايل شدند، حتي بعدها در متن‌‌هاي پهلوي، ار رسيدن تمام كرفه ”چكر پسر“ پادشا (روايت پهلوي، ص 53) درست همانند رسيدن كرفه ”پسر پادشاه“ به ”پدر پادشاه“ .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم در 0:7 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم خرداد 1387

نگاهی به نقش زنان در فرهنگ های مختلف

((یا حق))

با سلام،

وضعيت زنان در كشورهاي جهان و سيماي زنان جهان
- وضعيت زنان در كره جنوبي :
در مورد نوع خانواده در كره جنوبي به طور سنتي در هر خانواده گسترده و هسته‌‌اي وجود داشت، ليكن در طول دو دهة گذشته بنا به دلايل متعددي، به تدريج از نسبت خانواده‌‌هاي گسترده كاسته شده و بر نسبت خانواده‌‌هاي هسته‌‌اي افزوده شده است. در طي اين دوره تغييرات ديگري نيز در چهارچوب خانواده‌‌ها اتفاق افتاده كه مهمترين آنها مي‌‌توان به تساوي بيشتر مردان و زنان در رابطة عادلانه‌‌تر در ميان فرزندان و والدين اشاره كرد.
با وجود كاهش نسبت خانواده‌‌هاي گسترده و افزايش نسبت خانواده‌‌هاي هسته‌‌اي، هنوز نيز ارزشهاي سنتي خانواده كره‌‌اي كه بر مبناي حمايت والدين از فرزندان و مسئوليت فرزندان در نگهداري و حمايت از والدين خويش در سنين پيري استوار شده است به حمايت خويش در كثير خانواده‌‌هاي كره‌‌اي ادامه مي‌‌دهند.
تا پيش از 1376 از 1960، 76% از زنان بلافاصله پس از ازدواج وارد خانواده شوهر خويش شده و به زندگي مشترك با آنان مي‌‌پرداختند.
اين نرخ در دهه‌‌هاي اخير بشدت كاهش يافته و در سالهاي دهة 1980 به حدود 32% رسيد.
2- ازدواج- آخرين اطلاعات موجود عليرغم بالا رفتن سن ازدواج در ميان جوانان كره‌‌اي تقريباً بيش از 99% از مردان و زنان كره‌‌اي در سنين بالاي 50 سال متأهل مي‌‌باشند كه يكي از بالاترين نرخها در كل جهان است. مواليد نامشروع در كره تنها 1% از كل مواليد مي‌‌باشند. كه يكي از پايين‌‌ترين نسبتها در كل جهان است در 20 سال گذشته در حدود نيمي از (45%) از افراد شاغل در اين گروه شغلي را زنان تشكيل دهند. ميانگين سن ازدواج مردان 25.4 به 28.4 سال و ميانگين سن ازدواج زنان از كمتر از 23 سال به 25.5 سال افزايش يافته است. طلاق و جدايي : فرهنگ سرمايه‌‌داري قادر نشده است تا تمامي ارزشهاي فرهنگ سنتي را از ميان بردارد، در كره جنوبي نيز طلاق امري مذموم و ناپسنديده است. در سال 1991 تنها 1.1% از كل زنان 25 تا 44 سال در كره جنوبي مطلقه بودند. نرخ بيسوادي مردان 0.7% و نرخ بيسوادي زنان در حدود 3.2% درصد است و نسبت دانشجويان مرد تقريباً 3 برابر شده است.
سيماي زن در مصر :
تاريخ فرهنگ مصر در حدود 6000 سال ق.م كه مردان در سنگتراشي و كشاورزي حمايت داشتند. در حدود 4500 ق.م شروع به استفاده از مس نمودند و حكومت واحدي از شمال و جنوب تشكيل شد ايرانيها براي چند سده - يونانيها براي پنج و روميها كه با كليساي مسيحي در مصر حاكميت آنها ظهور كرد. در سال 615 م خسرو پرويز مصر را فتح كرد.
و در سال‌‌هاي 19 تا 21 هـ . ق به تصرف اعراب مسلمان درآمد.
خانواده در مصر باستان : در دوران فرعون ازدواج با محارم كه با خواهر و دختران امري طبيعي بوده است. در قراردادهاي زناشويي زنان مالك مي‌‌شدند و ملك خود را به ارث مي‌‌گذاشتند. در ساله نامزدي و اظهار عشق و زناشويي حق تقدم با زن بوده است.
وضعيت حقوقي زنان در خانواده : در سال 1927 كابينة وزرا در مصر سرنوشت لايحه‌‌اي براي محدودسازي تعدد زوجات و حق مردان براي طلاق همسرانشان را به تصويب رسانيد در سال 1979 انورسادات قانون جهان را به تصويب رسانيد. دادگاه به نفع مخالفان اين طرح راي‌‌داد. در دو دهة 1970 تا 1990 سن ازدواج در مصر به ميزان دو سال افزايش يافته است تا سن 228 سال.
سيماي زنان سوريه :
تاريخ تمدن و فرهنگ سوريه به هزار دوم ق.م است كه آمري‌‌ها- هدري‌‌ها- كنعاني‌‌ها- فنيقي‌‌ها- آرامي‌‌ها به سواحل آن روي آوردند در سال 636 م به دست اعراب مسلمان ”اموي‌‌ها“ مركز خلافت و پايتخت نمودند. در سال 1946 سوريه به استقلال دست يافت. سوريه (شام) از قديميترين شهرهاي متمدن دنيا با تاريخ چهار هزار ساله است. جمعيت سوريه 15 ميليون نفر است. كه زنان 7.3 و مردان 7.4 ميليون نفر است.
خانواده در سوريه : خانواده هسته اصلي زندگي اجتماعي است. ساختار خانواده سنتي در سوريه همچنان باقي است. وفاداري هر فرد نخست به خانواده‌‌اش است زن سوري عمداً به عنوان ”مادر علي “و ”مادر خالد “ شناخته مي‌‌شود. وحدت خانوادگي داراي ارزش بسياري است. براي زنان عضو خانواده، خانه مركز واقعي زندگي آنان است. مردان در خارج از خانه در باشگاهها و خانواده‌‌ها يكديگر را ملاقات مي‌‌كنند. در خانواده روستايي زنان نقش خانه‌‌داري و اشتغال را دارند.
ازدواج : در قانون اساسي 1946 : ”ازدواج يك وظيفه ملي است“. ميانگين سن زنان در ازدواج در سال 1970 برابر 20.7 سال و 1992 حدود 25.7 سال است. در سال 1970 حدود 27 درصد زنان سوريه از 15 تا 19 ساله متأهل بودند. در سال 1995 به 24.4 سال تقليل يافت. 2.8 درصد از زنان و 2 درصد از مردان بالاي چهل و پنج سال در 1995 مجرد بوده‌‌اند. در سطح روستاها دختران در سن 11 سالگي و پسران در 15 سالگي ازدواج مي‌‌كنند. در اين كشور مردها كماكان همسران خود را جزء وسايل شخصي و مايملك خويش مي‌‌دانند. ورود سرمايه‌‌هاي خارجي و محصولات ماهواره‌‌اي در متن زندگي و خانواده اثري منفي داشته است.
طلاق : تنها راه اختلافات است و اين پديده بيشتر در ميان دو طبقه فقير و ثروتمند مشاهده شده است. درصد طلاق در طي سالهاي 1988- 1990 حدود 22 درصد بوده است.
سيماي زن در ژاپن : ژاپن از چهار جزيره اصلي هوكايدو- هوتشو- شيكوكو- كيوشو و حدود 7000 جزيره كوچكتر مي‌‌باشد وسعت 37.775 كيلومتر مربع است تنها 17% از اين سرزمين براي كشاورزي مناسب است.
در قرون اوليه ميلادي امپراتوري ژاپن بوسيله جيموتنو تأسيس شد. و قانون اساسي ”ميجي“ تا سال 1947 پايه و اساس قوانين ژاپن را تشكيل داد.
بر اساس قانون اساسي 1947 ژاپن نظام حكومتي ژاپن مشروطه سلطنتي و اداره حكومت بصورت متمركز و بسيط، دو مجلسي بودن قوه مقننه، شامل مجلس ”مشاوران“ 1- House of Councillors و مجلس ”نمايندگان“ 2- House of RepreSentations دو ارگاني بودن قوه مجريه، شامل امپراتور و نخست وزير (نقش امپراتور تشريفاتي است). اقتدار حكومتي ناشي از مردم است، همه ملت ژاپن در برابر قانون يكسان هستند.
مذهب : طبق اصل بيستم قانون اساسي (1947) آزادي مذهب براي همه شهروندان تضميني شده است و هيچ سازمان و ارگان مذهبي حق ندارد از دولت امتيازي دزيافت كند و قدرت سياسي اعمال نمايد. هيچ فردي نبايد مجبور به شركت در مراسم يا جشنهاي مذهبي شود. حكومت و ارگانهاي حكومتي بايد از فعاليت در امر تعليمات يا هر نوع فعاليت مذهبي اجتناب نمايند. در ژاپن مذهب رسمي وجود ندارد، ولي آيينهاي ”شينتوئيزم“ و ”بوداليسم“ بيشترين پيروان را به خود اختصاص داده‌‌اند. شينتو آيين مردم ژاپن است و پيروان آن معتقدند، كه تمام پديده‌‌هاي طبيعي، روحي مجزا و مستقل از ظاهر فيزيكي خود دارا هستند. اين آيين مجموعه‌‌اي از باورهاي ژاپني‌‌هاي عهد باستان است. آيين بودا در اواسط قرن ششم م- (538 م) از هند و از طريق چين و كره به ژاپن راه يافت امپراتور از آنان پشتيباني كرد. در سال 1549م- آيين مسيحيت توسط مبلغ آن به ژاپن راه يافت. در قرن 16 سركوبي شديد عليه مسيحيت آغاز كردند. در سال 1877 از ترجمه اثري از زندگاني پيغمبر مردم ژاپن به اسلام آشنا شدند. آن اثر از انگليسي به ژاپن ترجمه شد دو انجمن در ژاپن فعاليت دارند 1- انجمن دوستي اسلام ژاپن 2- انجمن فرهنگي اسلام ژاپن.
سيماي زن در چين : تمدن و فرهنگ در چين ؛ چين در شرق آسيا و ساحل غربي اقيانوس آرام شده است و با بيش از 9.6 كيلومتر مربع مساحت. طول مرز زميني 22800 كيلومتر مي‌‌باشد ، تا سال 1997 كل جمعيت چين 1.243 ميليارد نفر بوده است. و تقريباً جمعيت جهان را در بر مي‌‌گيرد. نژاد : 95% مردم چين از نژاد ” هان “ و 5% بقيه را 56 اقليت ديگر تشكيل ميدهند و از كل جمعيت 51.6% مرد و 48.4% زن مي‌‌باشند. مذهب : در چين عقايد مذهبي بسياري وجود دارد. 100 ميليون نفر پيرو مذاهب تائوئيسم - بودائيسم ، اسلام - كاتوليسم - پروتستانيسم نژادهاي : ابغدر - قزاق - قرقيز - تاتار - ازبك - تاجيك - رنگ - جيانگ - سالار - بونان - مسلمانان هستند. تبتي - مغول - لهوباس - موينبوس - وينور - لامائيست هستند.
زبان و خط : زبان چيني بر خلاف تمام زبان‌‌ها داراي حروف الفبا نمي‌‌باشد - خط چيني (شامل خط جديد و قديم) داراي بيش از 50 هزار پندارنگار است.اما زبان چيني محاوره‌‌اي حدود يازده‌ هزار پندار نگار مي‌‌باشد. زبانهايي كه در چين مورد استفاده قرار مي‌‌گيرد 1- زبان چيني- تبتي 2- زبان تركي- مغولي 3- زبان هند و اروپايي 4- زبان جنوب شرقي- هند و هند و چين. جمهوري خلق چيني به 22 ايالت، 5 منطقه خود مختار و 3 شهر دولتي (پكن- شانگهاي- تيان چين) تقسيم مي‌‌شود و داراي 2000 شهرستان مي‌‌باشد.
حكومت قانون اساسي از تأسيس جمهوري خلق چيني، چهار بار دچار تغيير و تحول گردد آخرين آن در سال 1981 بوده است. رئيس جمهور و نخست‌‌وزير توسط كنگره سراسري حزب انتخاب مي‌‌شوند اعضاي كنگره براي چهار سال انتخاب مي‌‌شوند.
ارگانهاي حكومتي : حزب كمونيست كنگره‌‌هاي، خلق چين (مجلس) رياست جمهوري، كابينه، حكومتهاي محلي (واحدهاي محلي- كنگره‌‌هاي خلق چين) چين كشوري چند حزبي و چند مليتي است.
سيماي زن در آمريكا :
1- موقعيت جغرافيائي : ايالات متحده آمريكا با 9372614 كيلومتر مربع وسعت در قاره آمريكاي شمالي واقع شده است. اين كشور به صورت فدرال اداره مي‌‌شود. در ايالات آلاسكا و (در شمال غربي كانادا) و جزاير هاوايي (در اقيانوس كبير) جدا از سرزمين اصلي بوده و با آن فاصله زيادي دارند. شرايط اقليمي گوناگون، آب و هواي متغير و متضادي وجود دارند. در جنوب آب و هواي گرم و مربوط و نواحي شمالي و شرقي آن سرد و معتدل و در نواحي كويري، خشك و گرمسيري است. 32% از خاك آمريكا جنگلي است.
بلندترين قله در آمريكا در آلاسكا بنام مك‌‌كينلي است و درازترين رودها از مي‌‌سي‌‌پي - ميسوري - ديوگراند - كلمبيا - كلرادو - اوهايو - آركانزاني - آلاباما و ... است.
آمريكا بزرگترين توليد كننده محصولات كشاورزي است در 1990 ميزان توليد ذرت 191186000 متر يك تن - گندم 55428000 متر يك تن است. برنج 7700000 متر يك تن و شكر 6260000 متر يك تن بوده است. شير با 65 ميليون متر يك تن با گوشت 18 ميليون متر يك تن و تخم‌‌مرغ با حدود 4 ميليون متر يك تن از بالاترين ميزان جهاني است. بخش كشاورزي تنها 3% از توليد ناخالص داخلي كشور را به خود اختصاص داده و بخش‌‌هاي صنعت و خدمات سهم اساسي را در توليد ناخالصي ملي را به عهده دارد.
منابع معدني بسيار غني است منابع عظيم سنگ آهن - فسفات - نمك - روي - بركيست - مولپيدن - منيزيم - قلع - تنگ تن - زغال سنگ، نفت و گاز طبيعي است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم در 0:1 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

تحقیق کلاسی :در همین نزدیکی (مهاجرت و شهرنشینی )

                           بسم الله الرحمن الرحیم

 

یکی از تبعات انقلاب صنعتي در جهان پيدايش شهرها بود. به دنبال گسترش فعاليت هاي تجاري و اداري و توليد محصولات در كارخانه ها و نياز به توزيع آنها مردم كم كم از فضاي زندگي روستايي دور شدند و مناسبات شهري را فرا گرفتند. شهر هاي كوچك با ورود مهاجران از دور و نزديك بزرگ شدند و روز به روز جمعيت بيشتري را در خود جاي دادند. اما زندگي در اين شهرها علاوه بر جاذبه هاي فراواني كه داشت هزينه هاي بالايي را نيز در پي داشت. تهران نيز يكي از اين شهرهاي كوچك بود كه در نتيجه مهاجرت هاي فزاوان در طي سالها تبديل به يك ابرشهر شد.

مهاجرت و نداشتن مسكن

جابجايي انسان ها از يك مكان به مكاني ديگر به اميد به دست آوردن رفاه و امكانات بيشتر را مهاجرت مي گويند. تهران بزرگ نيز از اين قاعده مستثني نشد و سيل عظيم جمعيت از روستاها و شهرهاي مختلف به تهران سرازير شدند. ورود مهاجران از نقاط گوناگون كشور به شهر بزرگي مانند تهران نياز به مديريتي كلان و عالمانه نيز داشت. اما در دوران حكومت پهلوي در اثر بي توجهي به اين مسئله مهاجران نتوانستند به طور اصولي در تهران اسكان پيدا كنند. همين پديده منجر به پيدايش حلبي آبادها و زاغه هاي اطراف شهر تهران شد و در دراز مدت مشكلات بسياري را براي دولت وقت ايجاد كرد. اشباع جمعيت مهاجر و نبودن جايي براي سكونت آنها زاغه نشيني را به وجود آورد.

زاغه نشيني

زاغه نسيني يكي از پديده هاي رايج در شهرهاي بزرگ و كلان شهرها به ويژه در كشورهاي جهان سوم مي باشد. زاغه ها در بدترين جاهاي شهري از جمله نزديك معادن سنگ كنار گودهاي آجر پزي در جوار گورستانهادر كنار مسيرهاي فشار قوي برق در حاشيه محله هاي فقير نشين به وجود مي آيند كساني كه در زاغه زندگي مي كنند از پايين ترين سطح زندگي برخورداند و حتي قادر نيستند در محله هاي فقير نشين جايي براي سكونت بيابند. زاغه ها به دليل خود رو بودن و برخوردار نبودن از هيچگونه هنجار اجتماعي، آسيب هاي اجتماعي فراواني را به وجود مي آوردند. زاغه ها به دور از هرگونه مناسبات زيست محيطي و در بدترين وضعيت آلودگي قرار دارند. افرادي كه در آنجا زندگي مي كنند تنها مي توانند با استفاده از وسايل غير قابل استفاده براي خود سرپناهي ترتيب دهند و در آن گذران كنند. اين شكل از زندگي تبعات ديگري را نيز به همراه مي آورد از آن جمله آلونك نشيني حلبي آبادها و حاشيه نشيني است. كه همه اينها شرايطي مشابه زاغه نشيني دارند و فقر و فلاكت در آنها موج مي زند. زاغه نشيني بدترين نوع بدمسكني محسوب مي شود. معضلاتي از اين دست در تمام كشورهاي در حال توسعه به چشم مي خورد و مديريت كلان شهري را دچار مشكلات فراوان مي كند. به علت گذار از مرحله كشاورزي به مرحله صنعتي اين مسالئل به ناچار بروز مي كند. آنچه مسلم اين است كه با روش هاي سطحي و ناكارآمد نمي توان اين مشكلات را حل كرد.

تهران و زاغه هايش

قبل از انقلاب اسلامي اقداماتي در جهت از بين بردن زاغه هاي اطراف تهران انجام شد كه از جمله آنها در سال 1349 تهيه نقشه هاي اجرايي و ايجاد آپارتمان هاي سه اتاقه گودهاي جنوب شهر بود. در سال 1350 برخي از مناطق آلونك نشين تخريب شدند و ساكنان آنها به كوي نهم آبان انتقال يافتند. زاغه هاي تهران به دلايل مختلف ديگر قابل استفاده نبودند و از بين بردن آنها ضرورتي گريزناپذير بود. دلايلي همچون: بالا بودن سطح آب هاي زيرزميني و پايين بودن كف گودها از سطح اراضي اطراف كه موجب ريزش آّب به درون منازل و تخريب آنها مي شد. جاري شدن پساب و فاضلاب به دليل عدم امكان حفر چاه نيز خود مشكلي ديگر بود.

بعد از انقلاب فعاليت در زمينه تخريب زاغه ها به شكلي پويا دنبال شد تا جايي كه در سال 58 شوراي گود نشينان جنوب تهران تاسيس شد و بازسازي گودها در سطحي وسيع آغاز شد. اين شورا فعاليت هاي خود را با خريد و تخريب گودهاي جنوب تهران آغاز كرد و تا سال 60 در حدود 40 درصد از منازلي كه وضعيت نامطلوبي داشتند تخريب شدند. البته بعد از اين عمل مشكلاتي مثل طغيان چاه‌هاي فاضلاب ايجاد شد كه اين شورا قبل از تخريب بقيه منازل اقداماتي نظير؛ آسفالت كردن كوچه ها، جدول كشي، كانال كشي، تامين آب آشاميدني و سرشماري ساكنان انجام داد.

روستاهاي شهري

روستاهاي كوچي هستند كه بعد از گسترش شهر به طور نامحسوس به آن پيوند خورده اند. اين روستاها وضعيت نامطلوبي دارند و فاقد خدمات هستند و از اين نظر با مناطق شهري اطراف خود تعارض فراوان دارند. تاكنون در حدود 129 روستا در اطراف تهران به وجود آمده اند. در اين روستاها افراد كم در آمدي زندگي مي كنند كه به نحوي سعي در جذب شدن به درون موسسات دولتي و اقتصادي شهر را دارند. پيمودن مسيرهاي طولاني از حاشيه شهر براي رسيدن به محل كار از جمله معضلاتي است كه ساكنان اين روستاها با آن دست به گريبانند. اما به علت اينكه به طور غير مجاز به وجود آمده اند از كليه خدمات شهري محروم مي مانند و حق هيچ گونه اعتراضي را پيدا نمي كنند. چرا كه در اين صورت خطر تخريب و رانده شدن از اين مكان تهديدشان مي كند. گاهي نيز ممكن است اين روستاها با نزديك كردن خود به وضعيت زندگي شهري رشد كرده و خود يك شهر شوند كه در اين صورت به تدريج در پي رسيدن به امكانات بر مي آيند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم در 23:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

جلسه یازدهم

(( یا حق ))

با سلام ،امروز گزارش جلسه آخر رو براتون می نویسم امیدوارم که این ترم هم تونسته باشم مطالب مفیدی رو براتون ارایه بدم ،مطالبی رو که شما رو در کلاس درس ماحاضر نشون بده.

پس این آخرین گزارش رو باهم مرور می کنیم:

سیر تحول داستان‌نویسی معاصر

کتاب «گزاره‌هایی درباره ادبیات معاصر»
نویسنده: دکتر علی تسلیمی

این کتاب شرح سیر تحولی داستان نویسی فارسی معاصر است. نویسنده این سیر تحولی را به هفت دوره تقسیم می‌کند:

دوره اول: از اواخر سال 1280 به بعد. رمان‌های مراغه‌ای، طالبوف، دهخدا، جمال‌زاده و .. در این دوره جای می‌گیرد.

دوره دوم: در این دوره به بررسی موضوعاتی مثل مرگ، عشق، زندگی به عنوان محور داستان  نویسی فارسی در دهه دوم قرن 14 (سال 1310 به بعد) و همچنین تجزیه و تحلیل آثار افرادی مثل هدایت، حجازی، علوی و ... پرداخته می‌شود.

دوره سوم: دوره سوم این کتاب تحت عنوان جامعه‌گرایی و جامعه‌ستیزی مطرح می‌شود. داستان‌های آل‌احمد و داستان‌نویسان چپ و مارکسیست ایرانی در این دسته جای می‌گیرند.

دوره چهارم: دوره چهارم این کتاب تحت عنوان روایت‌های روستایی و محلی معرفی می‌شود. در این دوره به داستان‌های دولت‌آبادی، صمد بهرنگی و... پرداخته می‌شود.

دوره پنجم: دوره پنجم این کتاب تحت عنوان روایت‌های شهری معرفی می‌شود . رضا براهنی و... در این دوره جای می‌گیرند.

دوره ششم: نویسنده، این دوره را تحت عنوان جریان‌های مدرن نامگذاری می‌کند.

دروه هفتم: این دوره، دوره ادبیات وقایع انقلاب و جنگ است که چند دهه اخیر را در بر می‌گیرد.


تولد نثر معاصر و ریشه‌های اجتماعی آن

معمولا وقتی از ادبیات فارسی صحبت می‌کنیم اغلب ذهن‌مان متوجه فردوسی، حافظ، سعدی و شعرای کلاسیک می‌شود در حالی که منظور از ادبیات فارسی صرفا شعر و شعرای کلاسیک نیست بلکه ادبیات معاصر و نثر نیز جزء ادبیات فارسی است. به دلیل سلطه و غلبه‌ای که شعر به طور تاریخی در فرهنگ و زبان فارسی داشته این ته نشست فرهنگی برای ما باقی مانده که ادبیات یعنی شعر، شعر هم یعنی کلاسیک. به‌خصوص در قرائت رسمی، ما معمولا شعر را زبان فرهنگ کلاسیک ایران می‌شناسیم. اما به چند دلیل ویژگی فرهنگ زبان فارسی تغییر یافته است:

اولا اینکه اهمیت نثر در زبان فارسی گسترش یافته است. اگر در گذشته نثر اهمیت نداشت عمدتا به دلیل نداشتن سواد خواندن و نوشتن مردم ایران بود در نتیجه تنها آن بخشی از ادبیات قابل اشاعه بود که موزون، مقفا و آهنگین بود و قابلیت به حافظه سپردن را داشت. نثر را بر خلاف شعر نمی‌توان حفظ کرد زیرا نثر قابلیت به خاطر سپردن را ندارد. از این‌رو در دوره‌های گذشته که مردم فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند عملا نمی‌توانستند با نثر ارتباط بر قرار کنند و فقط نخبگان می‌توانستند از متون نثر استفاده کنند. اما با توسعه تدریجی نظام مدرسه، انقلاب سوادآموزی (از سال 1300 به بعد) به‌تدریج سواد همگانی‌تر شد، در نتیجه  نثر نیز از اهمیت بیشتری بر خوردار شد. با افزایش سواد مردم، جا برای شعر تنگ تر می‌شود.

ثانیا شعر به مثابه یک نهاد فرهنگی ویژگی‌هایی داشت که با ساختار پیشامدرن ایران منطبق بوده است. هر چقدر جامعه‌ای دارای یک ساختار ناهمگن، پیچیده، متراکم و وسیع باشد روابط اجتماعی آن از حالت چهره به چهره به روابط با واسطه تبدیل می‌شود و به تدریج فرهنگ شفاهی و رو در رو در آن جامعه به یک فرهنگ رسانه محور و با واسطه میل پیدا می‌کند. شعر یک رسانه برای روابط گرم چهره به چهره است نه تنها به این دلیل که قابلیت به خاطر سپردن دارد بلکه به این دلیل که دارای قدرت تاثیرگذاری نیز هست. شعر قدرت تحریک کنندگی و هیجان آفرینی دارد، در حالی که نثر این قابلیت را ندارد زیرا نثر علاوه بر سواد، یک سرمایه فرهنگی نیز می‌خواهد. مثلا شعر حافظ را بسیاری از مردم نمی‌فهمند ولی چون شعر است و آهنگین و هیجان‌آفرین است هر کسی می‌تواند به‌نوعی آ‌ن‌را با احساس خود درآمیزد و این تصور را پیدا کند که شعر حافظ را فهمیده است. در جوامع پیشامدرن ایرانی، شعر مهم‌ترین رسانه بوده است. از زمان عباس میرزا نایب‌السلطنه است که نثر فارسی اهمیت پیدا می‌کند. به یک معنا می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین شاخص‌های مدرنیزه ایرانی، توسعه نثر است و جامعه سنتی، جامعه شعر محور است در حالیکه جامعه مدرن، جامعه نثر محور است که بخشی از آن به همان دلایلی بود که ذکر شد و بخشی از آن به ویژگی‌ها و قالب‌هایی که نثر با خود به همراه داشت بر می‌گردد. یکی از این قالب‌ها، قالب داستان است.

                                                                                                            ((با آرزوی موفقیت))


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم در 23:34 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

جلسه دهم

((یا حق))

با سلام، گزارش این جلسه کلاس ارائه کنفرانس «انواع ادبی و شعر فارسی»بر گرفته شده   از   کتاب دکتر شفیعی کدکنی بود.که اینگونه شروع شد:گذشتگان ما آثار ادبی را به طور عمده بر اساس صورت و شکل ظاهری تقسیم‌بندی می‌کردند و همان طوری که می‌دانیم جز دو قالب شعری غزل و قصیده، دیگر قالب‌ها مانند رباعی، دوبیتی، مثنوی و.. بر اساس شکل نامگذاری شده‌اند. دسته‌بندی و نام‌گذاری آثار نثر فارسی نیز بر پایه شیوه نگارش آنها بوده است، مانند نثر ساده، مسجع، مصنوع و...

در ادبیات جهان، آثار ادبی بر اساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی تقسیم‌بندی شده است که در این تقسیم‌بندی آثار ادبی به زمینه‌های اجتماعی‌شان نیز اشاره شده است.

حماسه: یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی‌ها و اعمال و حوادث خارق‌العاده در می‌آمیزد. ویژگی اصلی حماسه تخیلی بودن و شکل داستانی آن است در حماسه رویدادهای غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می‌شود. شاهنامه فردوسی نمونه اعلای حماسه است.

ادبیات نمایشی: گونه‌ای از ادبیات است که در قالب نمایش بر روی صحنه می‌آید. این گونه ادبیات بیشتر در یونان باستان و روم رواج داشت. موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت است و وظیفه اساسی آن تحلیل روحیات انسان و نحوه برخورد او با حوادث زندگی است. ادبیات نمایشی در غرب به تراژدی، کمدی و درام تقسیم می‌شود.

ادبیات غنایی: گونه‌ای ازادبیات است که با زبانی نرم و لطیف، با استفاده از معانی عمیق و باریک به بیان احساسات شخصی انسان می‌پردازد و بیانگر عواطف و آرزوهای انسان و غم‌ها و شادی‌های اوست.
بخش عمده ادبیات ما را شعر غنایی تشکیل می‌دهد رباعیات خیام، دوبیتی‌های بابا طاهر، غزلیات مولوی، سعدی، حافظ و..  از نوع ادبیات غنایی است.

ادبیات تعلیمی: در ادبیات تعلیمی به موضوعاتی مانند دعوت به راستی و درستی، بایدها و نبایدها، پاکی و تهذیب روح، صداقت و ... پرداخته می‌شود. ادبیات ما نیز با آثاری چون گلستان و بوستان، قابوسنامه، کلیله و دمنه و.. در این زمینه غنی و پر بار است.
اگر این چهار نوع ادبیات را در تاریخ بینیم، می‌فهمیم که ادبیات حماسی، تاریخی‌ترین نوع ادبیات است. دوران تاریخی ادبیات حماسی، دورانی است که تمدن‌های بشری در حال شکل‌گیری است و بشر هنوز به نیروی بازو و ماهیچه خود متکی است. هر تمدنی در مرحله تاریخی شکل‌گیری اولیه خود نیاز به روایتی از مدنیت دارد و در عین حال حماسه در دوره‌ای شکل می‌گیرد که اقتصاد، اقتصاد کشاورزی و دامپروری است و صنعت شکل نگرفته است. به همین دلیل نبردها، حوادث اتفاق افتاده در حماسه به شدت با دامپروری و کشاورزی در ارتباط است.

ادبیات نمایشی (دراماتیک): ژانر تکامل یافته‌تری است و متعلق به دوره‌ای است که ملت‌ها شکل گرفته‌اند، تمدن‌ها تثبیت شده و صحنه زندگی بشر به سامان رسیده است و نیاز به ابزاری برای بیان شکست‌ها و پیروزی‌ها در چارچوب یک تمدن است در نتیجه ادبیات نمایشی شکل می‌گیرد. اما موقعیتی می‌رسد که احساسات و عواطف، خواسته‌های انسان و فردیت اهمیت پیدا می‌کند در نتیجه رباعی، دوبیتی، غزل و… به‌وجود می‌آید. ادبیات تعلیمی می‌خواهد جای انسان را در جامعه بر اساس یک نظم اخلاقی مشخص کند.

شعر اجتماعی: شعری است که لزوما تعلیمی، غنایی، نمایشی و حماسی نیست بلکه بیان تجربه اجتماعی انسان معاصر است. تجربه‌ای که در چارچوب دولت-ملت‌ها، روابط اجتماعی پیچیده زندگی شهری و جامعه مدرن و.. شکل گرفته است. در این فضا است که گونه دیگری به‌وجود می‌آید تحت عنوان سبک و ژانر اجتماعی مثل شعر نیما.


ارائه کنفرانس «روان شناسی اجتماعی شعر فارسی»
خلاصه فصلی از کتاب دکتر شفیعی کدکنی

این مقاله در مورد تخلص‌ها در شعر فارسی است. ویژگی منحصر به فرد شعر فارسی این است که دارای تخلص است. در این مقاله نویسنده دو دیوان را مقایسه و مطالعه کرده است:

1- کتاب «لباب الباب» محمد عوفی که تذکره و زندگینامه شاعران فارسی قبل از حمله مغول(قبل از قرن هفتم ) است.

2- کتاب «فرهنگ سخنوران» نوشته عبدالرسول خیام پور که زندگینامه شاعران فارسی بعد از حمله مغول است.

شفیعی کدکنی پس از بررسی این دو کتاب در انتها نتیجه می‌گیرد که در کتاب لباب‌الباب قالب تخلص‌ها بر اساس شغل و کار، خاستگاه اجتماعی، جغرافیایی و... بوده است در حالیکه در کتاب فرهنگ سخنوران که زندگی‌نامه شاعران بعد از حمله مغول است، تخلص‌ها بیشتر بار معنایی غم، رنج و محرومیت داشته‌اند.

                                                                                                      ((با آرزوی موفقیت ))

                                                                                                                                پایان.

نوشته شده توسط مریم در 23:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

سامانیان و.........

نگاهی مختصر به بنیاد های فرهنگی دولت سامانیان 

 

استاد نورعلی خان

 

به گونه ای مقدمه قابل یاد آوری می دانم که آل سامان نام خود را از اجداد بزرگ شان " سامان خدات " برگزیده اند.

 سامان نام قریه ای از مربوطات نواحی شهر سمرقند بوده که با افزودن کلمه خدات به معنی " صاحب " (رئیس ، امیر سامان ) آل سامان به وجود آمده است. توضیح این موضوع در اکثر تواریخ مربوط به این سرزمین (معجم البلدان ، قاضی منهاج سراج جورخانی، طبقات ناصری ، تاریخ ایران و اسلام ، تاریخ بخارا ) و غیره به صراحت تام ذکر گردیده است. که به طور نمونه در تاریخ بخارا در توضیح این مطلب چنین آمده است:" چون سامان خدات که جد ایشان ( سامانیان ) از بلخ بگریخت و به نزدیک وی (اسد بن عبدالله القیری حاکم خراسان ) آمد به مرو او را اکرا می کرد و دشمنان او را قهر کرد و بلخ را به وی داد. در مقام حق شناسی از مساعدتی که برایش انجام یافته بود فرزند خود را به نام حکمران خراسان اسد نامید." (1)

 آل سامان از جمله اعیان واشراف ماورالنهر بودند. به گفتهء تعدادی از مورخین ، سامان از جلمهء یاران ابومسلم خراسانی بوده نسب او به بهرام چوبین می رسد.

( سامان بن حسام بن طعام بن هرمز بن بهرام چوبین) بهرام چوبینه خود را از دودمان اشکانی ها (2) و سرکردهء برجسته لشکری خسرو پرویز (628-590) پادشاه دولت ساسانیان بود.

 ابوالقاسم فردوسی در اثر بی زوال خود " شاهنامه " در مورد بهرام چوبینه در دفاع از میهن در برابر تهاجم ترکان چنین بیان نموده است :

قوی استخوان ها و بینی بزرگ                   سیه چرده گردی دلیر و سترگ

جهان جوی چوبینه دارد لقب                      هم از پلهوانانش دارد نسب

ز بهرام چوبینه پور گشب                         سوار سرافراز پیچیده اسپ (3)

با استناد به نظریات مورخین سامان خدات چهار پسر داشت به اسمای ، نوح ، احمد، یحیی و الیاس . که در میان ایشان احمد بن اسد در جمال و کمال و جلال و تدبیر کار به نیکوئی یاد شده است که بنا به اهلیت و شایستگی دارای اقتدار ملی و سیاسی گردید. موصوف هفت پسر داشت :( نصر، یعقوب ، یحیی ، اسمعیل ، اسحق ، اسد ، حمید.) در میان آنان از همه معروفتر و سلحشور و با تدبیر " اسماعیل " بود که هم او اساس گذار دولت سامانیان بوده است ، که در سال 280 هج فرمان امارت ناحیه ماورالنهر را از معتضد خلیفه بغداد در یافت و ساحه پادشاهی اش را وسعت بخشید چنانچه توانست خراسان، گرگان، طبرستان ، سیستان ، ری و قزوین را هم درقلمرو خود اضافه کند."(4)

 مدت زمان دولت سامانیان حدود یکصد و ده سال بوده است.

با وجود شرایط نا مساعد همان زمان میتوان این دوره را از جمله بهترین مرحله شگوفائی فرهنگ و مدنیت تاجیکان نامید. علاوتاً تاسیس دولت مستقل و مقتدر و متمرکز تامین وتحکیم روابط سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی با حکومات دور و نزدیک ، رشد وانکشاف کشور در عرصه سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی واقتصادی دستاورد های این دولت بودند که بطور موجز به آنها اشاره می نمایم.

 با ایجاد دولت سامانیان زبان فارسی به حیث زبان رسمی ملی مجدداً مورد استفادهء همه امور دولتی و علمی قرار گرفت و به رسمیت زبان عربی خاتمه داده شد. بر پایه این تدابیر زبان و ادبیات بدیعی نظم و نثر و دیگر عرصه های زبان وادبیات ترقی نموده زبان فارسی از نفوذ کلمات و واژه های زبان عربی تاحدودی پاکسازی گردیده به  آن آهنگ و نظم تازهء بخشیده شد و شهر های بزرگ همان زمان ( بخارا و سمرقند ، خجند، بلخ ، هرات ، خوارزم ، نیشاپور،طوس و مرو) به حیث بزرگترین کانون های ارزشمند فرهنگی عصر خود عرض وجود نمودند. درین شهر ها حکومت داران به علما، دانشمندان ، شعرا، نویسندگان ، هنرمندان و اهل کسبه توجه خاص نموده به دیدهء احترام می نگرستند. مقدسی سیاح معروف اسلامی که تمام امارات اسلامی عصر خود را سیاحت نموده از شیوه حکومتداری ، رفتار و کردار امرای اسلامی نسبت به مردم ، علما و شعرا و دانشمندان چشمدید های خود را به رشتهء تحریر در آورده و در قسمتی چنین مینویسد:" در دربار سامانیان شاعران، نویسندگان و علما جای خاصه داشتند. سامانیان در تاریخ نسبت به همه پادشاهان در مورد دوستی وحمایه از علما بهترین بوده اند. ایشان اهل علم را نمی خواستند که به احترام زمین بوسند. تمام ماه رمضان همه بیگاه در حضور پادشاه محفل ها آراسته می شد و بحث ها و مناظره های علمی ، ادبی و فلسفی می شد. امیرسامانیان به مسله آغاز می کرد، حاضرین در اطراف مسله گفتگو می کردند." (5)

 سازماندهی برگزاری چنین محافل عملی ، بحث و گفتگو ها در دربار شاهی نمایانگر توجهء عالی شاه و اهل دربار به معرفت و رشد و انکشاف و فرهنگ و  مدنیت میباشد. قابل توجه است که اکثریت اهل دربار ، مشاورین و نزدیکان شاهان سامانی را علما ، فضلا ، اهل ادب ، اعیان و اشراف تشکیل میدادند که دارای تعلمیات و سواد علمی بودند.

 مورخین می نویسند که اکثریت علما ، دانشمندان ، شعرا ، نویسندگان ، هنرمندان و کاسبان بدربار شاهی و سایر مراجع و مراکز سیاسی اجتماعی و فرهنگی حکومتی و رسمی فقط به زبان عربی صورت می گرفت.

 در واقع فراهم آوری امکانات و شرایط برای رشد و انکشاف علم و هنر زمینه های مطمین را برای ایجاد شخصیت ها ، گروه ها و محافل علمی وفلسفی بوجود آورد که بطور نمونه میتوان از گروه اخوان الصفا یاد کرد.

  گروه علمی و فلسفی اخوان الصفا ، بطور استوار و خلل نا پذیر اندیشه های علمی وفلسفی عصر شان را در جهت بیداری و ارتقا سطح آگاهی مردم پخش و نشر می نمودند.

 شهر های بزرگ نظیر بخارا ، سمرقند ، خجند ، بلخ ، هرات ، مرو ، نیشاپور ، با داشتن بزرگترین مدارس ، خانقاه ها ، مساجد ، مکاتب و دیگر مراکز علمی و فرهنگی ،  به اماکن بزرگ علمی  و فلسفی عصر خود مبدل گردیدند که علما و دانشمندان ، شاعران ، نویسندگان و صنعت کاران و طالب العلمان از تمام گوشه و کنار کشور های اسلامی به ماورالنهر و خراسان به منظور تعلمیات و آموزش روی می آوردند.

 شهر بخارا درین عصر به حیث مرکز بزرگ فرهنگ و مدنیت شرق تبارز نمود. چنانچه معروف بود:

"  بخارا قوت اسلام و دین است                بخارا گوهر روی زمین است ."


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم در 20:35 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

خلاسه سه فصل از کتاب

((یا حق))

با سلام ،

هنر قابلیت زیادی برای بررسی جامعه شناختی دارد ولی این قابلیت نباید موجب نادیده گرفتن تاثیر ان شود تاثیری که هنر در زندگی انسان دارد قابل بیان نیست.

موضوع جامعه شناسی هنر :

هنر پدیده پیچیده ای است یعنی از یک منظر نمی توان به ان نگریست. و از دو شاخه میتوان به ان نگاه کرد: ۱- توصیفی ۲- شیوه علی

 ۳- رویکرد به جامعه شناسی هنر وجود دارد:

رویکرد اول فلسفی یا وجودشناسانه است. این رویکرد متاثر از زیباشناسی هگلی است که در جنبش رمانتیسم مجسم شده و در آن نظریه هنر برای هنر مطرح می‌شود. رومانتیک‌ها با هرگونه تبیین جامعه‌شناختی از آثار هنری مخالفت کرده و معتقدند که هنر دارای قوانین عملکرد و توسعه درونی خودش است. آثار هنری قائم بالذات و نظامی خودکفا هستند.
رویکرد دوم، جامعه‌شناختی یا غایت‌شناسانه است. این رویکرد متاثر از ماتریالیسم و پراگماتیسم است. جامعه در حکم علیت اجتماعی برای معرفت‌ها عمل می‌کند. در حوزه جامعه‌شناسی هنر، اکثر جامعه‌شناسان در رویکرد دوم قرار می‌گیرند که شامل افرادی چون هاوزر، لوکاچ، گلدمن و جان ولف می‌شود.
سومین رویکرد فلسفی-جامعه‌شناختی و متاثر از نظریه معرفی شلر است. در این دیدگاه نه جامعه و نه معرفت هیچ‌کدام علت دیگری نیستند، بلکه معرفت به صورت ناب وجود دارد. شرایط اقتصادی-اجتماعی عامل تعیین‌کننده نیستند، بلکه آنها شرط وقوع هنرند و آن را از حالت بالقوه به حالت بالفعل در می‌آورند. این یعنی هنر و جامعه استقلال وجودی خودشان را دارند.

در این میان رویکرد اول فاقد بعد جامعه‌شناختی است. کارهای جامعه‌شناسی هنر بیشتر بر اساس رویکرد دوم که رویکردی عمدتا مارکسیستی است انجام گرفته است. آن‌طور که نویسنده می‌نویسد کتاب متاثر از نظریه جامعه‌شناسی معرفت شلر است.نظریه‌هایی که هنر را تعریف کرده‌اند دو دسته هستند؛ عینی یا بیرونی و ذهنی یا درونی. نظریه‌های عینی معتقدند به اینکه زیبایی یکی از صفات عینی موجودات است. در مقابل نظریه‌های ذهنی می‌گویند زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج وجود داشته باشد بلکه کیفیتی است که ذهن انسان در برابر بعضی محسوسات از خود ایجاد می‌کند.

در گروه اول پیروان باومگارتن و هگل قرار دارند. آنها منشا زیبایی را لذت می‌دانند. بدین معنی که هرگاه فردی در برابر پدیده‌ای واقع شده و از ادراک آن دچار خرسندی شد، وی زیبایی را تجربه کرده است. به عقیده اینان همه هنرمندان هدف‌شان لذت بخشیدن است.

در گروه دوم نظریه کروچه از اهمیت خاصی برخوردار است. در این دیدگاه زیبایی در نفس بینننده است و هنر عبارت است از دید یا شهود.

در دسته سوم نظریه‌های عینی-ذهنی قرار می‌گیرند. اریک نیوتن زیبایی را یک فعالیت روحی قلمداد می‌کند ولی معتقد به وجود نفس زیبایی در طبیعت نیز است و اعتقاد دارد که کار هنرمند کنار زدن پرده از روی زیبایی طبیعت است. نظریه تولستوی هم در دسته سوم قرار می‌گیرد.

در پایان این فصل نویسنده این تعریف را به عنوان جمع‌بندی نظرات فوق ارائه می‌دهد: «هنر عبارت است از کشف خاصیت وجودی جهان به مدد قوه خیال و از طریق تصور (شهود) و بیان آن با علائم شناخته شده ظاهری

فصل سوم: نظریه‌های جامعه‌شناسی هنر

در این فصل رویکردهای سه گانه در حوزه جامعه‌شناسی هنر بررسی می‌شود.

رویکرد فلسفی به هنر


ظهور اجتماعی نظریه هنر برای هنر متاثر از یک اساس زیباشناختی است. هاوزر می‌گوید جنبش رومانتیسم تلاش رومانتیک‌ها برای آزادی بود و بعدها تبدیل به خاستگاه یک مقاومت منفی علیه بورژوازی معاصر شد.

نظریه هگل
هگل می‌گوید هنر آزاد است و نمی‌توان آن را به روش علمی بررسی کرد. او می‌گوید در گذشته هنر می‌توانست کاملا حس زیبایی فرد را ارضا کند، در حالی که هنر توجه روشنفکرانه را طلب می‌کند. هگل تز «مرگ هنر» را مطرح می‌کند.

در مقابل آرنولد هاوزر اندیشه هنر برای هنر را به عنوان چیزی که از نظر تجربی غیرممکن است مورد انتقاد قرار می‌دهد. وی می‌گوید که ارزش‌های جهانی در هنر خیلی کمتر از هر رسانه دیگری نمایش داده می‌شوند. از نظر هاوزر عام‌ترین ویژگی معتبر هنر اصالت، منحصر به فرد بودن و شخصیت قابل تکرار آن است. این ویژگی همچنین نشان می‌دهد که هنر وابسته به زمان است و بنابراین فاقد بیان انسانی جهانی است. هاوزر همچنین با عقیده ایده‌آلیست‌ها و رمانتیک‌ها که می‌گویند هرچه اثر هنری کمتر به دوره معاصر خودش مربوط باشد، مهم‌تر است، مخالفت می‌کند. وی معتقد است که این رابطه باید برعکس باشد، یعنی هنرمندان بزرگ خیلی قوی‌تر با شرایط اجتماعی-تاریخی خودشان مرتبط‌اند و خلاقیت‌های آنها عمدتا تحت تاثیر این شرایط قرار می‌گیرد.

حتی نظریه هنر برای هنر نیز خودش نتیجه شرایط اجتماعی خاص است. در غرب هنرمندان در نتیجه تسلط طبقه متوسط، تحولات تکنولوژی، رنسانس و جوامعی که پس از آن شکل گرفتند، احساس انزوا و طردشدگی کردند. آنها سعی می‌کردند که خودشان را از ارزش‌هایی چون ماده‌پرستی، ضدانسانی بودن و نزاع دائمی انسان با انسان که از خصوصیات جامعه جدید بودند آزاد کنند. این تلاش منجر شد به انکار نظم اجتماعی موجود و حمایت از نظریه هنر برای هنر.


رویکرد جامعه‌شناختی به هنرنظریه‌های این رویکرد همچون طیفی هستند که نظریه تقلیل‌گرایانه هاوزر در یک سر و نظریه جانت ولف که به دنبال زیبایی‌شناسی جامعه‌شناسانه است در سر دیگر قرار می‌گیرد. نظریه‌های لوکاچ، گلدمن، آدورنو و هورکهایمر بین این دو طیف قرار می‌گیرند. اینها ارزش‌های هنری جهانی را نفی می‌کنند.

نظریه آرنولد هاوزر
جامعه‌شناسی او توصیفی و علی است. از نظر او آثار هنری نمایش‌دهنده تامیت زندگی هستند. از نظر او محصول هنر خودبسنده همچون اسباب‌بازی بی‌فایده است. او تنها بعضی شرایط استثنایی را می‌پذیرد که در آن هنر می‌تواند از جامعه معاصرش مستقل باشد. در بیشتر موارد هنر وابسته به زمان باقی می‌ماند و بنابراین ویژگی اصالت، بی‌همتایی و غیرقابل تکرار بودن خود را حفظ می‌کند و این به گفته وی، عام‌ترین ویژگی معتبر هنر است.
از نظر هاوزر و نظریه دریافت هنر، تولید هنری هرگز با تمام شدن کار هنرمند تمام نمی‌شود، بلکه روند خلق آن با هر بار خواندن ادامه پیدا می‌کند. هاوزر با مفهوم اعتبار در هنر مخالف است و هنر را به عنوان یک فعالیت زمان‌مند معرفی می‌کند.

رویکرد انتقادی مکتب فرانکفورت
در دیدگاه‌های این مکتب آدورنو و هورکهایمر دانش سامان‌یافته در جامعه‌شناسی و به‌خصوص در جامعه‌شناسی معرفت را مورد انتقاد قرار داده‌اند. آنها معتقدند جامعه‌شناسی معرفت دانشی محافظه‌کار است که هدفش وادار ساختن مردم به تسلیم در برابر شرایط موجود زندگی است. بر این اساس آنها مفهوم پراکسیس (praxis) یا عمل مبتنی بر نظریه را پیشنهاد کرده‌اند. آنها تاکید بیشتری بر نقد اجتماعی دارند.
آدورنو و هورکهایمر هنر جامعه‌ معاصرشان را به عنوان وسیله‌ای برای طبقه حاکمه برای کنترل مردم، مورد حمله قرار دادند. نقد آنها متوجه ماهیت رسانه‌های جمعی است.

در این دیدگاه ولین با در نظر گرفتن آدورنو به عنوان کسی که طرفدار نظریه هنر برای هنر است و بنجامین به عنوان کسی که طرفدار هنر متعهد است، پیشنهاد می‌کند که هر دو نظریه شامل بخشی از حقیقت است و باید همدیگر را کامل ‌کنند.

آدورنو خود در مقاله «تعهد» دو رویکرد اساسی نسبت به هنر را برمی‌شمرد. رویکرد هنر متعهد که سارتر و برشت حامیان آن هستند و رویکرد هنر خودمختار که کافکا و بکت از آن حمایت می‌کنند. آدورنو خود از دیدگاه دوم یا هنر خودمختار (هنر برای هنر) دفاع می‌کند.

در نهایت در حالی که مانهایم و شلر به جبریت‌گرایی توسط جامعه بر فرد معتقدند، آدورنو و هورکهایمر ضمن تایید این دیدگاه اشاره می‌کنند که در قلمرو هنر بزرگ هنوز در این زمینه مقاوت وجود دارد.

                                                                                                                                ((با آرزوی موفقیت ))              پایان.

 

 

نوشته شده توسط مریم در 20:30 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

جلسه هشتم

 ((یا حق))
با سلام،
این جلسه کلاس ،دانشجویان از کتاب نظریه‌های جامعه شناسی هنر و ادبیات تالیف دکتر اعظم راودراد کنفرانس هایی ارایه دادند:

در بررسی هنر دو دیدگاه وجود دارد: اول بررسی هنر به شیوه توصیفی و دوم بررسی هنر به شیوه علی

۱- بررسی هنر به شیوه توصیفی

۲- بررسی هنر به شیوه علی

حال برای توضیح عوامل اجتماعی یک مورد خاص مثل فمنیسم را مطالعه می‌کنیم. فمنیست‌ها در نقد فمنیستی که بر اثر هنری دارند معتقدند یکی از عوامل اصلی تاثیرگذار بر پیدایش و تحول سبک‌های هنری و ادبی عامل جنسیت و غلبه و سلطه ارزش‌ها و فرهنگ مردسالار است. رمان مذکر، شعرمذکر، نقاشی مذکر و... اینها در واقع پاره‌ای از فرهنگ استیلای مردسالار در تاریخ بشر بوده است. بنابراین زمانی که به نقد پیدایش یک رمان می‌پردازند مسئله چالش‌های جنسیتی را عامل موثر می‌دانند. جانت ولف در کتاب توزیع اجتماعی هنر به طور مفصل به توضیح این امر می‌پردازد که یک اثر هنری مثل هر امر اجتماعی دیگر یک تولید اجتماعی است.  شاید اهمیت این بحث را زمانی بتوانیم بفهمیم که نظریه‌های رقیب آن را بدانیم. از جمله نظریه‌های رقیب می‌توان به این موارد اشاره کرد: یک- اثر هنری محصول نبوغ است. دو- اثر هنری الهام ملکوتی و متافیزیکی است.

جامعه شناسان در صددند تا یک نگاه سومی ایجاد کنند که نه اثر هنری را محصول نبوغ می‌داند و نه اثر هنری را الهام متافیزیکی می‌داند. این نگاه سوم عبارت است از اینکه روابط اجتماعی و انسانی است که باعث می‌شود یک اثر هنری با ویژگی‌های خاص خود شکل بگیرد. جامعه‌شناسان وقتی وارد عوامل اجتماعی و انسانی می‌شوند به بررسی عوامل ساختاری اجتماعی مثل عامل جنسیت، نابرابری‌های اجتماعی ساخت یافته، روابط نابرابر قدرت بین اقوام و... که در پیدایش اثر هنری تاثیر گذار است می‌پردازند. وقتی از منظر جامعه‌شناسانه به اثر هنری می‌نگریم به ساخت‌های محلی، ملی، بین‌المللی بر می‌گردیم و از راه واکاوی و شالوده‌شکنی این ساختارها و آثار توضیح می‌دهیم که این آثار بیش از اینکه محصول نبوغ باشند، محصول ساختارها هستند و بیش از اینکه اثر باشند یک تولید اجتماعی محسوب می‌شوند.

البته در  تبیین اثر هنری و ادبی جامعه‌شناسی هنر نواقصی هم دارد. یکی از کاستی‌های جامعه شناسی هنر و ادبیات این است که با ارجاع یک اثر به زمینه اجتماعی‌اش نمی‌توان تمامیت یک اثر را توضیح داد. متن‌ها چه ادبی و چه هنری به دو دسته تقسیم می‌شوند.
 دسته اول متن‌های اصلی و ذاتی هستند.  یعنی متن‌هایی که فاصله بیشتری با بستر اجتماعی و سیاسی خودشان دارند. مثلا شعر حافظ متن اصلی و ذاتی است زیرا شعر حافظ توانسته در طی 800 سال در شرایط سیاسی و اجتماعی مختلف قرائت و فهم و معنا شود. اگر شعر حافظ به بستر اجتماعی خود خیلی نزدیک بود در این صورت می‌بایست با تحول شرایط، عملا شعر حافظ فراموش می‌شد.
دسته دوم متن‌های فرعی هستند. متن‌هایی اند که فاصله کمتری با زمینه اجتماعی خود دارند. مثلا اشعار فرخی سیستانی که بخش قابل توجهی از آن درباره سلطان محمود غزنوی است، جزء متن‌های فرعی است. ما آنرا نمی‌خوانیم زیرا خیلی به بستر اجتماعی خود نزدیک است و از بستر اجتماعی و سیاسی  ما دور است. مطالب روزنامه‌ای و مطبوعاتی نیز متن‌های فرعی‌اند و نمی‌توانند ماندگار شوند زیرا متن‌های مطبوعاتی و روزنامه‌ای تنها تا 24 ساعت قابل مصرف‌اند. آثار ماندگار جزء متن‌های اصلی  هستند. اثر ماندگار به اثری گفته می‌شود که با عوض شدن شرایط دوام پیدا می‌کند. شاهکارهای هنری آثاری هستند که ما ندگار می‌شوند و در ورای تاریخ قرار می‌گیرند. شاهکارهای هنری آثاری هستند که نسبت‌شان با شرایط دوره‌ای که خلق شده‌اند با واسطه است. در ضمن باید توجه داشته باشیم که میزان ماندگاری آثار هنری یکسان نیست. یکی از مشکلات جامعه‌شناسی هنر این است که قادر به تبیین علی آثار هنری نیست. البته باید بین دو عنصر جامعه شناسی هنر تمایز قائل شد. اول شرایط تولید اثر و دوم شرایط قرائت و خوانش اثر.

دومین مشکل جامعه شناسی هنر این است که به دلیل اینکه جامعه شناسی قادر نیست به محتوای اثر هنری توجه جدی کند در نتیجه از فهم چیزی که والتر بنیامین تحت عنوان هاله بیان می کند ناتوان است.  هاله معنا و احساسی است که یک فیلم، نقاشی، شعر، بنای تاریخی و یا یک اثر تولید می‌کند ولی این هاله محصول درهم‌آمیزی و هم‌افزایی مجموعه وسیعی از عوامل خلاقه اجتماعی، اقتصادی در کنار هم است. ویژگی هالگی امری است که به کلیت اثر هنری مربوط می‌شود. مفهومی که نیچه به آن امضای صاحب اثر می‌گوید. یعنی یک هنرمند صاحب یک امضاء است که آن امضاء سبک هنرمند است و آن سبک در کلیت اثر هنری یا وضعیت هالگی اثر هنری بروز پیدا می‌کند.

                                                                                                            ((باآرزوی موفقیت))

                                                                                                                        پایان.

نوشته شده توسط مریم در 20:23 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

جلسه هفتم

((یا حق))

با سلام ،

امروز بچه ها باید کنفرانس میدادند،آقای سمیعی که دستی بر طنز دارند کنفرانس را اینگونه  شروع کردند:

خلاصه کنفرانس «طنز در آثار عبید زاکانی»

عبید شاعر و ادیب مشهور قرن هشتم هجری است. البته شهرت عبید زاکانی در ادبیات ما به خاطر طنز هایی است که نگاشته است. شمایل طنز در ادبیات فارسی عبید زاکانی است زیرا در دوره خود صریح ترین کسی بوده است که از طنز و شوخ طبعی به عنوان یک ابزار استفاده کرده است.

دکتر علی اصغر حلبی از انواع شوخ طبعی، تقسیم‌بندی‌ای به شرح زیر ارائه می‌دهد:

1- طنز: فاخرترین گونه شوخ طبعی است و در واقع یک نوع بازنمایی و انعکاس حقیقت است که قصد اصلاح نابسامانی‌ها را در پشت پرده خنده دارد و خنده ایجاد شده جدی است.

2- هجو: در هجو قصد تخریب وجود دارد.

3- هزل: عده‌ای هزل را کلمات بی‌ارزش می‌دانند. مثلا مولانا در مثنوی از هزل استفاده کرده است.

4- فکاهه: در فکاهه و هزل سخن‌ها تنها ارزش خنداندن دارد و پیامی ندارد.

فرق طنز و هجو آن است که غالبا طنز را برای مقاصد اصلاح‌طلبانه اجتماعی و منتقدانه بکار می‌برند ولی هجو برای تخریب است و ترانه‌های فولکور را سرشار از طنزهای جدی و ممتاز می‌داند. آقای ستوده طنز را به دو نوع رسمی یا مستقیم و غیررسمی یا غیر مستقیم تقسیم می‌کند و فرق این دو نوع را در این می‌داند که در طنز رسمی سخنگویی واسطه با مخاطب صحبت و شوخی می‌کند ولی در طنز غیررسمی سخنگو پوشیده‌تر با مخاطب شوخی می‌کند.

عبید زاکانی بزرگترین طنز پرداز کلاسیک ماست . هر نوع شوخی را طنز نمی گویند طنز به آن نوع  شوخی گفته می شود که اولا جدی است ثانیا هدف آن صرفا خنداندن و سرگرم کردن نیست بلکه طنز دارای یک ماهیت اجتماعی – سیاسی است و می خواهد از یک دو گانگی ، تزویر ، دروغ ، امر غیر اخلاقی ، نابهنجار و نابرابری پرده بر دارد . هجو نیز سخنی است برای خنداندن و خراب کردن فرد. گونه های دیگر طنز نیز وجود دارد که آقای ستوده در تقسیم بندی خود به آن اشاره نکرده اند مثل لطیفه ، لطیفه ها نیز انواعی دارند . لطیفه یک داستان کوتاه است که در آن پند و اندرز نهفته است و می تواند خنده آور نیز باشد.  در واقع طنز در ادبیات فارسی ، یک نوع و گونه ادبی است که از جنس اجتماعی است یعنی کسی با زبان طنز مدیحه، وصف تاریخی و..را بیان  نمی کند . طنز در حقیقت یک نوع ادبی است که کارش پرداختن به مسائل و چالش ها و ابعاد زندگی اجتماعی است که در قالب های ادبی و زبان های دیگر قابل بیان نیست. از جمله مسائلی که در قالب طنز بیان می شود می توان به مسائلی اشاره کرد که مستقیما با قدرت در تعامل اند و بیان آنها با مجازات اجتماعی همراه است.

ویژگی های طنز : 1-طنز ادبیات  و نمادی از فرهنگ غیر رسمی است و به همین دلیل یک نوع مقاومت در برابر ادبیات رسمی نیز است . ادبیات رسمی ،  گفتمان  غالب و ادبیات در بار است. ولی ادبیات غیر رسمی شاخه های مختلفی دارد مثل زبان مخفی جوانان ، مفهومی که گیدنز تحت عنوان خودمانی بودن یاد می کند .

2- طنز ماهیتا  یک کنش دموکراتیک است بر خلاف گونه های ادبی دیگر که در چهارچوب ساختارهای تسلط یافته مشروعیت پیدا کرده اند .طنز بخصوص در نظام های سیاسی اقتدار گرا و کمتر دموکراتیک یک کنش کاملا دموکراتیک است. زیرا طنز جدای از آن محتوای منتقدانه ای که در آن قرار گرفته و مضامینی که مستقیما به نا برابری ها و روابط قدرت یورش می برد از یک ویژگی ممتاز برخوردار است و آن عبارت است از اینکه از لحاظ صورت یک کنش باز است که امکان ارتباط بر قرار کردن تمام افراد جامعه با آن وجود دارد . طنز از جنس خنده است ، طنز نویس موفق کسی است که طوری بنویسد که عامه  بفهمند و خواص بپسندند . مثلا برای فهم قصاید سعدی به سطحی از دانش ، بینش نیاز است ولی سخن طنز پردازان این طور نیست زیرا طنز پردازان طوری سخن می گویند  تا تمام لایه های جامعه را در بر گیرد. ادبیات کلاسیک ما عمدتا غیر اجتماعی است و ادبیاتی نبوده که در جهت احقاق حقوق فرو دستان ،نا برابری ها و.. تلاش کند . از دوران مشروطه به بعد است که طنز پردازانی مثل نسیم شمال ظهور پیدا کرده اند.         

عبید زاکانی رسالات مختلفی دارد مثل رساله دلگشا ، موش و گربه ، تالیفات ، اخلاق الاشراف. رساله اخلاق الاشراف به لحاظ جامعه شناختی  مهم ترین رساله عبید است . از جمله مفاهیم کلیدی که در رساله اخلاق الاشراف وجود دارد عبارت است از تمایز بین دو مذهب مختار و منسوخ . عبید از یک تمهید ادبی تحت عنوان تمهید وارونگی استفاده می کند و مجموعه وسیعی از نا برابری ها ، تبعیض ، ظلم و ستمی که در فرهنگ ایران وجود دارد را آشکار می کند . عبید معتقد است در مذهب منسوخ ( شیوه زندگی که از بین رفته ) جوانمردی کردن ، سخن راست گفتن ، سادگی ، بی ریایی ، کمک کردن به همنوع ، عشق ورزیدن جای دارد و در مقابل در مذهب مختار (شیوه زندگی مجاز ) دروغ ، ریا و.. جای دارد و فرد با استفاده از این مذهب می تواند خود را توجیه کند.

توضیحات استاد فاضلی در مورد کتاب کیمیای سعادت غزالی :یکی از گونه های ادب فارسی ، پند نامه ها و اخلاق نامه ها است مثل کتاب کیمیای سعادت ، اخلاق ناصری ، کتاب معراج السعادت نوشته ملا احمد نراقی . معمولا کتاب های اخلاقی ، بر فرهنگ آرمانی معین ، بایدها ، شاید ها و شایستگی ها تاکید می کنند. از جمله انتقاداتی که می توان به کتاب کیمیای سعدات غزالی وارد کرد در مورد فاید ه ها و زیان های ازدواج است به اعتقاد غزالی حکمت و انگیزه اصلی تجویز ازدواج ارضای شهوت نیست بلکه شهوت وسیله و واسطه ای برای بقاء نسل و ایجاد و ازدیاد مومنان است . غزالی پنج فایده و سه زیان برای ازدواج بیان می کند .

                                                                                                       ((با آرزوی موفقیت))

                                                                                                                      پایان.

 

نوشته شده توسط مریم در 20:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

جلسه ششم

((یا حق))

با سلام،

امروز استاد برای ما از سنت های جامعه شناسی صحبت می کرد او می گفت:

دو سنت در اجتماعیات در ادبیات فارسی وجود دارد :1- سنتی که جامعه شناسان به سراغ متن های ادبی رفته اند مثل دکتر شهبازی ، که هدف آنها پی بردن به ویژگی های جامعه ایران از طریق متون ادبی است .

2- سنتی که محققان ادبی از منظر جامعه شناسی در ادبیات به سراغ متن ها ی ادبی رفته اند  که هدف آنها شناسایی ، تفسیر ، تاویل  و فهم متون ادبی از راه بازشناسی و ویژگی های اجتماعی آنهاست.

فرایند تاریخی شکل گیری اجتماعیات در ادبیات فارسی در ایران : اجتماعیات در ادبیات فارسی در سال 1348 به عنوان سه واحددر برنامه  درسی علوم اجتماعی گنجانده شد و دکتر غلامحسین صدیقی به عنوان بنیانگذار علوم اجتماعی این پیشنهاد را ارائه کردند . به لحاظ تاریخی در سال 1350 اجتماعیات در ادبیات فارسی برای رشته لیسانس و فوق لیسانس علوم اجتماعی الزامی شد و بعد در سال 1368 اجتماعیات در ادبیات فارسی به جامعه شناسی ادبیات تبدیل شد. در سال 1348 در مورد اینکه چرا اجتماعیات در ادبیات فارسی باید تدریس شود سه نکته مطرح شد:

1-     در کتاب های ادبی ، تاریخی و جغرافیای زبان فارسی شاهد این هستیم که این متون به مثابه مدارک معتبری از باورها ، ارزشها ، فرهنگ و جامعه ایران در تاریخ گذشته اند. در گذشته تحولاتی در جامعه ایران  رخ داده که این تحولات در شعر و نثر فارسی نوشته و ثبت شده است .متون نظم و نثر فارسی به مثابه سند های فرهنگی هستند که ما از طریق باز خوانی این سند ها می توانیم ساختار های اجتماعی ، رخدادهای تاریخی ،ویژگی های فرهنگی و به طور کلی تاریخ و فرهنگ ایران را که در گذشته رخ داده باز شناسی و باز خوانی کنیم و در این فرایند باز شناسی و باز خوانی می توانیم یک بینش و بصیرت تطبیقی از سیر تحول جامعه و فرهنگ ایران بدست آوریم .در این فرایند باز خوانی و باز شناسی جامعه ایران از طریق متون نظم و نثر گاه ما شاهد تحولات فرهنگی شگرف و باور نکردنی در زمینه جامعه خودمان هستیم.

2-      مطالعه باستانی ادبیات نظم ونثر کلاسیک فارسی به ما کمک می کند تا سیر تحول اندیشه اجتماعی در ایران را بشناسیم. یعنی متون ادب فارسی نه تنها تا حدودی وضعیت ساختار ها ی اجتماعی  را در ایران نشان می دهند بلکه ذهنیت اجتماعی ، تفکر و نوع اندیشه اجتماعی در ایران را هم باز تاب می کنند .مثلا شعر در گذشته نه تنها امری تفننی بوده است بلکه اساسی ترین قالب تفکر در جامعه ایران بوده است.،بنابراین اساسی ترین اندیشه های اجتماعی ،سیاسی و... را می توان در آثار مولانا ،حافظ،سعدی و.. جست وجو کرد. یکی از مهم ترین منابع دکتر سید جواد طباطبایی برای باز خوانی اندیشه سیاسی ، فلسفه سیاسی و تفکر در ایران استناد و ارجاع به متون ادبی است این متون لزوما شعر نیستند بلکه اخلاق نامه ها ،پند نامه ها ، سیاست نامه ها و متون تاریخی ، جغرافیایی و... را نیز در بر می گیرد .

3-     باز خوانی متون نظم ونثر کلاسیک فارسی در حال حاضر دارای یک ضرورت اجتماعی –فرهنگی نیز هست، این ضرورت ناشی از تحولی است که جامعه ایران بخصوص نسل جوان آن در نتیجه آشنایی با فرهنگ و ادبیات غرب و کشورهای دیگر با آن مواجه هستند. ما هر روز شاهد رواج ادبیات و فرهنگ جوامع دیگر هستیم در این فرایند این احتمال می رود که به تدریج زبان و فرهنگ ایرانی به فراموشی سپرده شود و نسل جوان ایران از منابع فرهنگی گذشته خود فاصله بگیرند . درس اجتماعیات در ادبیات فارسی یک راه و روش برای آشنا کردن نسل جوان ایرانی است که به رشته های علوم انسانی و اجتماعی  رجوع می کنند تا از طریق گذراندن این درس بتوانند تا حدودی به منابع فرهنگی  گذشته خود دسترسی پیدا کنند. ما از طریق باز خوانی متون نظم و نثر کلاسیک می توانیم نه تنها در مورد فرهنگ ایران بلکه در مورد فرهنگ انسانی به شناخت هایی دست پیدا کنیم ، زیرا میراث مکتوب و ادبی  ایران یک میراث چند هزار ساله است و مجموعه ای از تجارب جهانی در این میراث نهفته شده است. بنا براین اگر به بررسی دقیق جامعه شناسانه نظم ونثر فارسی بپردازیم این امکان وجود دارد که بتوانیم بخشی از ویژگی های جهانی فرهنگ بشر را شناسایی و مطالعه کنیم.

                                                                                                           ((  با آرزوی موفقیت))

                                                                                                                            پایان.

 

نوشته شده توسط مریم در 20:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

جلسه پنجم

((یا حق))

با سلام ،جلسه پنجم و صحبت امروز در باره اجتماعیات در ادبیات است .

با هم به گوشه هایی از ذرس های کلاسی می پردازیم:

اجتماعیات در ادبیات فارسی

یکی از شاخه‌های مهم جامعه شناسی هنر و ادبیات، اجتماعیات در ادبیات فارسی است. اجتماعیات در ادبیات فارسی در واقع همان جامعه شناسی از طریق هنر است.

استوارت هیوز کتابی دارد با عنوان «آگاهی و جامعه» که استاد عزت‌الله فولادوند آنرا ترجمه کرده است. فصل آخر جلد اول این کتاب  در مورد مارسل پروست و رمان نویسان بزرگی است که نظریه، اندیشه وتفکر اجتماعی را برای مصرف عامه مردم که متخصص در علوم اجتماعی نیستند با زبانی ساده بیان می‌کنند. استوارت هیوز معتقد است رمان نوعی نظریه‌پردازی اجتماعی است بطوریکه تمام مردم بتوانند نظریات آن را بخوانند؛ بفهمند و علاقمند شوند. این شکل پیچیده از جامعه‌شناسی از طریق هنر است.

اما چیزی که در جامعه ما به نام اجتماعیات در ادبیات فارسی رایج است خیلی ساده‌تر از این است، زیرا نظریه‌پردازان در این حوزه‌ها در جامعه ما به دنبال باز نویسی متن‌ها و محتوای آثار ادبی بوده‌اند و به نظریات و ایده‌ها کمتر توجه داشته‌اند.
 
تولد گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی

 این گفتمان در دهه 1350 ابتدا توسط دکتر غلامحسین صدیقی مطرح شد. دکتر غلامحسین صدیقی کسی بود که واژه جامعه شناسی را وضع کرد و اولین ایرانی است که مدرک دکترای جامعه شناسی را کسب کرده است. دکتر صدیقی به دلیل تسلط بر ادبیات و فرهنگ ایرانی در صدد بر آمد که به گونه‌ای منابع و ادبیات فرهنگی را به علم جامعه شناسی پیوند بزند. برای این منظور دو واحد درسی به نام اجتماعیات در ادبیات فارسی را در برنامه درسی علوم اجتماعی گنجاند. از آنجایی که دکتر صدیقی ملی‌گرا بود نوعی تعصب ملی به ادب، زبان و فرهنگ ایران داشت. او معتقد بود برای تقویت هویت ملی باید متون ادب کلاسیک‌مان را به دانش‌آموختگان خود بیاموزیم. در عین حال این باور وجود داشت ادبیات فارسی به‌خصوص متون ادب کلاسیک تنها جنبه سرگرمی و زیباشناسی ندارد بلکه ایرانیان در طول تاریخ از طریق شعر و به کمک شعر می‌اندیشیدند و شعر و ادب کلاسیک فارسی گنجینه تمام اندیشه‌های ایرانیان درطول تاریخ بوده است و اینکه ما می‌توانیم از طریق بازخوانی متون و ادب فارسی، تاریخ ادیشه اجتماعی در بین ایرانیان را شناسایی کنیم و به نگارش در آوریم. در این خوانش و بازخوانی متون ادب کلایسک ایران، بسیاری از تحولات ایران از جمله سیر نهادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... نیز مشخص می‌شود.

سرنوشت گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی

گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی علی‌رغم این ویژگی‌هایی که به آن اشاره شد به دلایلی چند مورد استقبال واقع نشد:

1- ابزارهای روش شناختی این حوزه برای محققان ما چندان شناخته شده نبود و علوم اجتماعی در ایران در مراحل اولیه شکل‌گیری‌اش بود. به‌خصوص سنت جامعه شناسی دانشگاهی در ایران سنتی نبود که از طریق تجزیه و تحلیل‌های تاریخی به دنبال بازخوانی تحولات ایران باشد.

2- روش‌های تحلیل در علوم اجتماعی ایران روش‌های متنی نبوده است. بیشتر روش‌های به کار گرفته شده در علوم اجتماعی ایران، روش‌های پیمایشی بود و  بر سنت پژوهش های جامعه شناسی در ایران رویکردهای تعمیمی حاکم بود. روش‌هایی مثل گردآوری داده های آماری از طریق پرسشنامه.

3- پژوهش جامعه شناسی در ایران اساسا از یک منظر ساده اقتصادی-سیاسی تبعیت می‌کرد. پژوهشگران ما بیشتر به دنبال این هستند که سازمان یا موسسه‌ای، بودجه‌ای را برای انجام تحقیق در اختیار آنها بگذارد تا پژوهشی را انجام دهند.

4- انجام تجزیه و تحلیل ادبی از نگاه جامعه‌شناسانه مستلزم یک سری آموزش‌های فنی و حرفه‌ای و سنت دانشگاهی است که در جامعه ما وجود ندارد از جمله سنت‌های دانشگاهی می‌توان یه نگاه بین رشته‌ای اشاره کرد.

                                                                                                             ((با آرزوی موفقیت))

                                                                                                                               پایان.


نوشته شده توسط مریم در 19:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم فروردین 1387

تکلیف عید

((ایا حق))

با سلام،

استاد به ما گفته بود که رشته زیبا شناسانه رشته خودتون رو بگویید.

عنوان رشته من ((تعاون ورفاه اجتماعی)) است.جامعه شناسی از طریق هنر یکی از نسبت های جامعه

 شناسی که ما امروز می خواهیم ببینیم داستان ها ورمان های ایرانی درباره رشته ما چی می گن.  

     در تمامی داستان های گذشته ما ریشه های همکاری وهمیاری رو می تونیم به وضوح ببینیم .

این موضوع در احادیث روایات ماهم دیده می شه.مثل اون داستان قدیمی نابرده رنج گنج میسر نمی

شود .همون پیرمردی که ارث برای پسرهاش ی زمین میذارهوبه اونها میگه که توی اون زمین گنجی

نهفته است که اگه همه با هم کار کنید اون رو به کنید حتما گنج را پیدا می کنید .اون ها همه با هم کار

 کردند و گنج اصلی رو که نتیجه کار وزحمت همشون با هم بود که یدونه گندم دهها خوشه گندم

داد .       واین یک ثروت اجتماعی.

 که نتیجه همدلی و همکاری ((تعاون)).

از این قبیل داستان ها در اساطیر ما زیاد دیده میشه که می تونه نمونه هایی از جامعه شناسی از

طریق هنر باشه،هنر ـ قصه نویسی  ـ 

راستی یادم رفت بهتون سال نو رو تبریک بگم امیدوارم این سال برا تون سر شار از موفقیت وپیروزی

باشه ،امسال همون سالی براتون باشه که سالها منتظرش بودید.عید همتون مبارک.

                                                                                                          ((باا آرزوی موفقیت))

                                                                                                                              پایان.

      

نوشته شده توسط مریم در 19:25 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم فروردین 1387

جلسه چهارم

((یا حق))

سلام ،واما جلسه چهارم .استاد در ابتدای جلسه به معرفی چند کتاب پرداخت.

اما بحث امروز در باره رابطه جامعه شناسی وهنر بود که به دو گونه می توان در باره آن بحث کرد :

۱۰نسبت جامعه شناسی وهنر

۲.نسبت معرفت شناختی وروش شتاختی

بعد در باره نسبت های بین جامعه شناسی وهنربحث کردیم:

۱.جامعه شناسی از طریق هنر:رمان ها ،فیلم هاو....

۲.هنر از طریق جامعه شناسی

۳.جامعه شناسی هنر

وکلاس را با بحث در رابطه با این موارد به پایان رساندیم.

وتا سال آینده با همه خداحافظی کردیم.

                                                                                                 ((با آرذزوی موفقیت))

                                                                                                                           پایان.

نوشته شده توسط مریم در 18:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم فروردین 1387

نقد کتاب

(( یا حق))

نام کتاب : لین تورنتن

تصاویری از ایران ( سفر کلنل ف. کُلُمباری به دربار شاه ایران )

1249 تا 1256 هجری قمری

مجموعه پژوهش های مردم شناسی/ 2

 زیر نظرعلی بلوکباشی

ترجمه:

مینا نوایی

 

با سلام: 

 

سفرنامه ی کلنل ف. کُلُمباری به دربار شاه ایران، نوعی تک نگاشته است و به یک پژوهش موضوعی ویژه اختصاص یافته است.

       از مهم ترین اهداف این تک نگاشته می توان به موارد زیر اشاره نمود:

1.     گشودن باب تحقیق در بیشتر شناختن و شناساندن فرهنگ های قوام و جلا یافته ی چند هزار ساله ی مردم ایران و دستیابی به شکل نظام های اجتماعی – فرهنگی و بستر اندیشه های قومی – آیینی و دینی – عبادی مردم در جوامع  و گروه های گوناگون قومی، زبانی، دینی و شغلی.

2.     آشنا کردن مردم با شیوه ی زندگی و رفتار و اخلاق و روحیه ی مردم از هر سنخ و گروه و طبقه در جوامع گذشته و امروز.

3.     در دسترس قرار دادن مجموعه ای از ارزش های اجتماعی و فرهنگی در جوامع سنتی ایران که در صورت احیای کاربست آن ها در برنامه ریزی های فرهنگی – اقتصادی بتوان به پایداری و استواری جامعه ایرانی در برابر تهاجمات فرهنگی استمرار و تداوم بخشید.

" تصاویری از ایران" نوشته ای است به زبان فرانسوی که آن را لین تورنتن براساس اسناد و مدارک خارجی و عموما گزارش ها و یادداشت های سفر سرهنگ ف. کلمباری، نقاش ایتالیایی و چند تن از سیاحت گران غربی در دوره ی قاجار فراهم آورده است.

       مطالب این کتاب کوششی در شناساندن کلمباری و آثار او و کمابیش روشن نمودن اوضاع اجتماعی و سیاسی و نظامی ایران در زمان محمد شاه قاجار و توقف کلمباری در سرزمین ایران است.

       آن چه تورنتن از کلمباری و ایران گردان دیگر در توصیف سرزمین ایران و دربار محمد شاه و خصوصیات بعضی از رجال درباری نقل می کند همه یکدست و دقیقا مطابق با واقعیت ها نیست و تشخیص استنباط های درست و نادرست او از وقایع و اوضاع زمانه و اخلاق و رفتار رجال برای تاریخ دانان و پژوهشگران تاریخ اجتماعی به آسانی دریافتنی است.

       اهمیت این نوشته بیشتر در معرفی سرهنگ کلمباری، کارشناس نظامی خارجی در قشون محمد شاه و مجموعه ی آثار نقاشی هنرمندانه ی او از سرزمین و مردم ایران در آن زمان است.

       آن چه که از مقدمه ی ناشر برمی آید، این است که مدت های مدید، این توهم در اذهان مردم وجود داشت که ایران قرن نوزدهم، کشوری منزوی و فاقد روابط و مناسبات خارجی بوده است. اما واقعیت این است که خارجیان بی شماری نظیر بازرگانان، دیپلمات ها و هنرمندان به آن جا رفته بودند و حتی برخی از ایشان در آن جا رحل اقامت افکنده بودند. برخی از آنان یادداشت های جالبی از خود به جای گذارده اند: کتاب ها، طرح ها و نقاشی هایی که سیمای واقعی ایران و صحنه های زندگی روزمره، تصاویر اشخاص متنفذ، مناظر و معماری بناها را برای ما (امروزی ها) بازسازی می کنند. عجیب این جاست که نام کلنل کلمباری در بین این سیاحان دیده نمی شود.

       البته درست است که کلمباری هیچ کتابی ننوشته بوده است، لیکن ناشر و نویسنده ی چنین کتابی، توانسته اند در نشریات مختلف فرانسوی زبان، تعدادی مقاله به امضای او پیدا کنند. کلمباری در این مقالات، با ظرافت و مهارت فراوان فصول مختلف زندگی عجیب و پر ماجرای خود را نقل کرده و با سبکی زیبا به شرح وقایع و معرفی اشخاص مهم و با نفوذی که در تهران یا تبریز دیده، پرداخته است. او علاوه بر مهارت در نویسندگی، در نقاشی و طراحی نیز بسیار زبردست بوده است و مقالات خود را همانند یکی از آثار نسبتا گمنام خانم کارلا سرنا با طرح ها و نقاشی هایی که از وقایع روزمره ی زندگی کشیده بود، تزئین کرده است. 

       کلمباری با به تصویر در آوردن بسیاری از چهره های رجال درباری و سیاسی و ترسیم صحنه هایی از زندگی مردم عادی ایران و سیمای طبیعی و تاریخی سرزمین ایران آن روزگار، آن چه را که فرصت نبافته یا احیانا نخواسته که با زبان قلم بیان کند، با قلم نقاشی روایت کرده است.

       تورنتن در مقاله ای که در روزنامه ی تایمز لندن در سال 1976 میلادی نوشت، او را "نقاش فراموش شده ی ایران" نامید.

       به طور کلی سفرنامه های به دو صورت نگارش می یابند: یکی به صورت توصیفات روز به روز و دیگر صورت آن، براساس موضوع است و طبقه بندی شده است. این سفرنامه، به شكل دوم، یعنی براساس موضوع نگارش یافته است.

خلاصه ای از زندگی کلمباری:

       وی سرهنگ مهندسین قورخانه ی مبارکه ی محمد شاه قاجار ( پادشاهی از 1250 تا 1264 قمری) از پیه مون ایتالیا بود. پیش از آمدن به ایران در ارتش اتریش خدمت می کرد. در سال 1249 قمری / 1833 میلادی، یک سال پیش از به سلطنت رسید محمد شاه، به ایران آمد و در تبریز اقامت گزید. ورود او به ایران مقارن با مرگ عباس میرزا نایب السلطنه در مشهد و تجلیل از او در تبریز بود.

       در تبریز به خدمت قهرمان میرزا، حکمران وقت آذربایجان در آمد و چون مهندسی نظام و نقشه برداری، تجربه و مهارت داشت با سمت مربیگری به آموزش نظامیان فوج قهرمان میرزا گمارده شد. او با شایستگی که از خود نشان داده بود، در سلک مشاوران قهرمان میرزا در آمد.

       حاج میرزا آقاسی، در تاریخ 1257 قمری، کلمباری را برای خدمت در قشون، از تبریز به تهران فرا خواند. در تهران با صدور فرمانی از سوی محمد شاه به درجه ی سرهنگی مهندس قورخانه ارتقاء می یابد و از این پس، کار خود را در قورخانه پی می گیرد.

       در سال 1264 قمری، به قصد رفتن به فرانسه و ازدواج با خانم لور، همسر بیوه ی دکتر لئون لابا معروف به "لاباخان"، حکیم باشی  مخصوص محمد شاه که در پاریس می زیست، درخواست 8 ماه مرخصی از دولت ایران می کند. حاج میرزا آقاسی با درخواست او موافقت می کند و از او می خواهد که در بازگشت از فرانسه چند تن کارشناس ماهر در کار زرادخانه نیز همراه خود به ایران بیاورد. سفر کلمباری به سبب مرگ محمد شاه در 6 شوال 1364 قمری، و شورش مردم ستمدیده ی تهران و فرار صدر اعظم او به شهر ری و بست نشستنش در حرم حضرت عبدالعظیم و آمدن ناصرالدین میرزا ولیعهد به تهران و بر تخت نشستن او، چند ماهی به تاخیر می افتند. سرانجام در آخر نوامبر 1848 میلادی/ محرم 1265 قمری، کلمباری با کسب اجازه از میرزا تقی خان، صدر اعظم ناصرالدین شاه، تهران را به سوی قسطنطنیه ترک می کند.

       در پاریس، کلمباری با بیوه ی لابا ازدواج می کند. قاسم میرزا، عموی محمد شاه، ضمن اظهار اطلاع از ازدواج خانم با کلمباری، اشتیاق خود را به بازگشت او همراه با سرهنگ کلمباری به ایران و بهره گیری از هنرنمایی هایش در نواختن پیانو ابراز می دارد.

       در این کتاب چنین ادعا شده است که از این پس دیگر از سرهنگ کلمباری و نحوه ی زندگی او، به جز چاپ و انتشار چند مقاله از او در مجلات فرانسوی زبان، خبری در دست نیست. از بازگشتنش به ایران که قبلا وعده کرده بود، اطلاعی ثبت نشده است. ظاهرا او و همسرش سال ها با هم زندگی راحتی را می گذرانیده اند و دائما بین پاریس و ایتالیا، مخصوصا فلورانس و سی ینا (ایالتی در مشرق ایتالیا)، در رفت و آمد بوده اند و با هنرمندان نقاشی که از ایران دیدن کرده بودند، نشست و گفت و شنید داشته اند. از تاریخ درگذشت او نیز اطلاع دقیقی در دست نیست.

       در بخش های ابتدایی کتاب، توضیحاتی از کلمباری و خدمات واخلاق و منش وهنر او آمده است، سپس به توصیف اوضاع ایران و بیان احوالات پادشاه  و درباریان و مردم پرداخته است.

       در صفحات بعدی می توان از اوضاع نظامی ایران و نوع ابزار جنگی که در آن دوره استفاده می شده است، اطلاع حاصل نمود.

       کلمباری در این کتاب، برای بیان اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی ایران گاهی از نقاشی استفاده کرده است و یا به توصیف تابلوهای نقاشی پرداخته است، چرا که در آن دوران در دربار محمد شاه قاجار، برای هنر بالاخص نقاشی، ارزش زیادی قائل بوده اند.

       در جای جای کتاب توصیفات نسبتا کاملی در مورد تصاویر ارائه شده است. مثلا " لباس نظامی آن دوره ، آن طور که کلمباری ترسیم کرده است، شامل: نیم تنه ی آبی با مغزی های قرمز، شلوار کتانی گشاد آبی، چکمه های بلند مشکی، سرداری خاکستری آستین بلند، حمایل سفید و صد البته (!) کلاه استرخانی بوده است". در قسمت هایی از کتاب، توصیفات زیبا و متناسبی دارد، به عنوان مثال در توصیف شهر زنجان چنین آمده است: " زنجان شهر کوچک نسبتا غم زده ولی سرسبزی بود  که بر سر راه تهران و تبریز قرار داشت. بازاری بزرگ و شلوغ داشت. مسجدی نسبتا بزرگ و چند قصر قدیمی کمابیش ویرانه و باغ هایی خرم و سبز داشت که کلاه فرنگی های آراسته ای در آن ها ساخته بودند."

       در این سفرنامه آن چه که به نظرم خیلی جالب جلوه نمود، اعتقاد عامه ی مردم در مورد ابتلا به یک بیماری مزمن بود: " شاه از بیماری نقرس رنج می برد و در آن زمان، اعتقاد عامه بر این بود که اگر یک بیمار مبتلا به یک ناخوشی مزمن، همزمان با آن ناخوشی دچار بیماری دیگری شود، می توان آن را نشانه ی سلامت قریب الوقوع او ( و خلاصیش از دست هر دو بیماری ) دانست. به همین دلیل وقتی محمد شاه دچار سرماخوردگی شد، همگی و من جمله دکتر لابا خوشحال شند. همه به دکتر تبریک گفتند و وی را با هدایایی ارزنده مورد تقدیر قرار دادند."

    


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم در 18:37 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم فروردین 1387

جلسه سوم

((یا حق))

سلام ،امروز درمورد جلسه سوم صحبت می کنیم .استاد در مورد جامعه شناسی هنر وادبیات صحبت

کرد او می گفت:

جامعه شناسي هنر وادبيات يكي از شيوه هاي شناخت فرهنگي است براي شناخت هنر شيوه هاي متفاوتي وجوددارد ازجمله :1)زيبا شناختي نقد فني /نقدذوقي و نقد زيبا شناختي 2) علاوه بر نقد زيبا شناختي يك نقد تاريخي هم داريم و ان اين است كه مي خواهيم هنر را تجزيه و تحليل زماني كنيم اينكه هنرها در طول زمان چه تغييراتي كرده اند3)نوع ديگري مطالعه داريم و ان مطالعه فلسفس است كه به چيستي هنر مي پردازد 4)نوع ديگر نقد نقد روانكاوانه است اينكه اثر هنري كه توسط هنرمند خلق مي شود اين هنرمند يك انسان است و اين اثر هنري توسط به وسيله اين انسان به وجود امده است براي خود او نيز مي باشد و با ويژگي هاي جسمي و روحي انسان ارتباط دارد5)نوع ديگر نقد نق جامعه شناختي مي باشد .بنابراين شناخت هنر از منظر جامعه شناختي يك نوع شناخت است و خود يك سير تاريخي داردو جوانترين و جديدترين مطالعه هنر مي باشد. چرا سنت شناخت جامعه شناسانه هنرها در جامعه ايران توسعه نيافته است؟ براي پاسخ به اين سئوال دلايل گوناگوني مي توان ذكر كرد از جمله :1-زمينه اجتماعي وسياسيبراي رشد جامعه شناسي هنرها وجو نداشته است.2-دليل دوم اين است كه زمينه فرهنگي و معرفتي لازم براي توسعه جامعه شناسي هنر فراهم نبوده است 3-تقاضاي اجتماعي براي فهم هنر وجو ندارد يعني هنرمندان جامعه مردم بايد احساس نياز به ادراك هنر كنند.در واقع چون تقا ضا براي شناخت هنر محدود بوده است تقاضا براي درك هنر نيز محدود است . در ده سال اخير نشانه هايي از گسترش هنر و ادبيات در ايران ديده مي شود از جمله :1-ترجمه شدن تعداد قابل توجهي متون جامعه شناسي هنر و ادبيات به فارسي در ده سال گذشته 2-گفتگوهاي علمي -گسترش نفوذ بينش جامعه شناختي در گفتمان هاي عمومي شناخت هنرها (گفتمان رسانه اي )3-نكته بعدي اين است كه نياز به بينش جامعه شناختي در فهم هنرها افزايش يافته است زيرا هنرها به مثابه يك امر پرابلاماتيك سياسي و اجتماعي تبديل شده است 4-فارغ از اين 3نكته اتفاقات ديگري نيز افتاده است كه نشانه توجه به هنر وادبيات در ايران مي باشدو ان اين است كه كه هنر وامر نمادين در جامعه معاصر و از جمله جامعه ايران اهمييت اجتماعي پيدا كرده اند علاوه بر اهميت اجتماعي اهميت اقتصادي نيز پيدا كرده اند.5-زمينه دريافت پذيرش و مصرف امر نمادين و كالاهاي هنري توسعه يافته است 6-امكان توزيع اشاعه و انتشار هنر توسعه يافته است . 7محور اصلي در شناخت هنر عبارتند از : 1-شناخت خاستگاه اجتماعي هنر 2-شناخت كاركردهاي اجتماعي هنر 3-شناخت هنرمندان به مثابه يك گروهاجتماعي 4-شناخت هنر به مثابه يك نهاد اجتماعي 5-سازمان توزيع و اشاعه هنرها 6-شناخت دريافت و پذيرش و مصرف هنرها 7-شناخت عينيت اجتماعي هنر در پايان ميتوان گفت پاسخ اصلي در اينكه چه نيازي به جامعه شناسي هنر و ادبيات داريم اين است كه براي درك و شناخت هنر و ادبيات نيازمند جامعه شناسي هنر و ادبيات هستيم براي رسيدن به درك و شناخت انتقادي از هنرهاو كمك به توسعه هنرها و كمك به رشد خلاقيت هاي هنري و در اخر كمك به همگاني تر ساختن هنرها و توسعه كاربرد ان در زندگي و پيوند ان با تجربه زيستي ما.

                                                                                          (( با آرزوی موفقیتـ ))

                                                                                                                           پایان.

نوشته شده توسط مریم در 17:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام بهمن 1386

جلسه دوم

((یا حق))

سلام،جلسه دوم بود،استاد درمورد سوژه عکس ها با بچه ها صحبت کرد هر کس ی نظری داد من گفتم

 میشه در مورد پوشش های گروههای سنی مختلف در ایران تحقیق کرد ،خود استاد هدیه را پیشنهاد کردو ...

ولی بالاخره قرار شد در مورد دیوار نوشته ها کار کنیم.

استاد درمورد کارنقد وتحقیق نیز صحبت کرد و به سوالهای بچه ها جواب داد .

بچه ها نظرات مختلفی در مورد کلاس داشتند ودر وقت کلاس کم هم اومد.

اینجوری کلاس تمام شد.........

                                                                                              با آرزوی موفقیت

                                                                                                                     پایان.

 

نوشته شده توسط مریم در 21:4 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386

شروع ترم جدید

((یا حق))

سلام ،ترم جدید هم شروع شد یعنی ترم ۲ سال تحصیلی۸۶ـ۸۷.

شنبه هفته اول ،کلاس جامعه شناسی ادبیات با استاد فاضلی .

این جلسه هم درست مثل جلسه اول ترم پیش بود باهمون سوالها و همون جوابها وهمون.....

جلسه تمام شد چیز جدید وخاص دیگه ای نبود که براتون بگم.

می دونید چیه ما علوم اجتماعی می خونیم ،علوم اجتماعی یعنی مطالعه هر چیز وهر پدیده اجتماعی

 تحت شرایط خاص اون پدیده یعنی این اتفاق وپدیده تحت چه شرایطی اتفاق افتاده وبسته به همون

شرایط به مطالعه اون می پردازیم پس شاید خوب باشه اگه ما قرار بسته به بعضی مسایل قضاوت کنیم

(نه صرف کار افراد ودرسشون)پس خوبه حداقل یکمی هم با شرایط اونها آشناباشیم

به قول معلم های ژاپنی ما اومدیم که یک سال باهم زندگی کنیم،نه سپری کنیم. 

                                                                                         باز هم با آرزوی موفقیت

                                                                                                                          پایان.

 

نوشته شده توسط مریم در 12:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

(( به نام حق )) 

Image and video hosting by TinyPic

 سلام

همیشه چون همیشه سرافراز باشیم .

مردم شناسی فرهنگی تقدیم میکند:

نوشته شده توسط مریم در 20:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

جلسه آخر

((یا حق))

با سلام

جلسه آخر هم جلسه شیرینی بود .استاد از بچه ها خواست در یک جمله شکایت خود را از کلاس در طول ترم بگن وباز در یک جمله خوبی کلاس رو هم بگن .بچه ها نظرات خود رو گفتن خوبی وبدی.  من نظر یکی از اونها را خیلی پسندیدم که می گفت :ما به خاطر اینکه ی مقدار تنبل بار اومده بودیم این همه کار در طول ترم برامون سخت بود این بدی کلاس بود ولی همین وظایف ما رو وادار کرد که کار کنیم واین خوبی کلاس بود .

ودر آخر بعضی از فیلم های بچه ها رو دیدیم .استاد گفت برای یک برنامه توزیونی باید برود صداوسیما وزودتر از ما خداحافظی کرد.

من ترم بعد هم با این استاد فرزانه کلاس دارم وامیدوارم که بتونم بهتر از امروز در خدمتتون باشم.

                                                     ((به امید موفقیت))

                                                                                                                      پایان.

     

نوشته شده توسط مریم در 20:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

جلسه سیزدهم

امروز آقای دکتر سرکارآرانی مؤلف کتاب (فرهنگ آموزش در ژاپن) در کلاس ما مهمان بودند .ما قبلا درمورد این کتاب نقدهایی نوشته وتحویل استاد داده بودیم

ایشان کلیپهایی از کلاسهای درس مقاطع دبستان و متوسطه در ژاپن تهیه نموده بودند که واقعاً دیدنی بود.

ودر آنهابه بررسی تواناییدانش آموزان در  کار گروهیپرداخته بودندو استعدادهای آنها را مشخص میکرد و در انتها بررسی مینمود که برای کارایی بیشتر کدام دانش آموزان باید با هم در کارهای کلاسی همکاری کنند. در آخر کلاس دانش آموزان نظر خود را راجع به آن روز درسی در دفاتر خود مینویسند و روی میز معلم میگذارند و بعد از رفتن بچه ها معلم تمام دفاتر را به دقت می خواند و در صورت لزوم برای دانش آموزان یادداشت مینویسد.

دکتر سرکارآرانی به تجربیات خود در ژاپن نیز اشاره نمودند، یک نمونه از آنها این بود که معلمان در  معرفی خود هیچگاه نمیگویند من معلم کلاس... هستم بلکه میگویند من فلانی هستم و با دانش آموزان کلاس... زندگی میکنم

وهمان طور که می دانید آموزش و پرمرش در ژاپن در بالاترین سطح جهانی خود قرار دارد.

به امید روزی که ماهم بتوانیم با فرزندانمان در مدارس زندگی کنیم وبه آنها شیوه زندگی سالم در جامعه را بیاموزبم.

                                                                                                                       پایان.

 

نوشته شده توسط مریم در 20:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

جلسه دوازدهم

((یاحق))

با سلام

 اقای دکتر بیوک محمدیدر که سفری به کانادا کرده بودند ومشاهدات  خود را از ایرانیان مقیم آنجا در کتابی گرده آوری نموده بودنداین جلسه مهمان ما بودند. 

ایشان از خاطرات خود برای ما اینگونه صحبت کردند: 

در قدیم سفرنامه ها بیشتر به توصیف پدیده های فیزیکی  می پردازند اما امروزه سفرنامه ها

به هنجارها و ویژگی های فرهنگ می پردازد .دکتر محمدی از جمله مشکلاتی که در زندگی ایرانیان مقیم در خارج می بیند 1-از هم گسیختگیخانواده ها می باشد دکتر بیان می کرد که تقریبا 70درصد خانواده های ایرانی بعد از مهاجرت به خارج از هم جدا می شوند 2-تربیت فرزندان : شکاف نسلی که میان فرزندان با والدین به وجود می اید و تفاوت فرهنگی در میان انها والدین را ناراحت می کند وسردر گم می شوند.3-کار ومشکلات انها: پیدا کردن کار  و نگه داشتن ان مستلزم تلاش بسیار و نشان دادن استعداد بسیار مهم است .4-کم ارزشی شدن تجربه های ایرانیان مشکل دیگر انها می باشد .5-رقابت برای موثر بودن :در ایران افراد ناتوان جایگاه بزگ و والا را نصیب خود می کنند و بالعکس اگر کمی نخبه باشی جایگاهی نداری اما در کانادا کاملا خلاف این امر می باشد  و باسیتم ازیابی افراد و سنجش میزان استعداد انها  افراد دارای قابلیت تنها جایگاه دارند .6-استاندارد سازی و تعریف استداردهایی که اینه می شوند معیار افراد نخبه که می توان گفت در ایران هیچ استانداردی برای هیچ کاری وجود ندارد 

و مواردی مثل نظم وقانونمندی و...

به امید آرزوی موفقیت برای همه ایرانیان در سراسر جهان.

                                                                                                                   پایان.

نوشته شده توسط مریم در 20:9 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم دی 1386

جلسه یازدهم

((یاحق))

سه شنبه 20اذرماه روز پژوهش بود به خاطر همین  سخنرانی هایی در دانشکده توسط اساتید دانشگاه در حال برگزاری بود که این سخنرانی ها بعضی از کلاس های درس رو تعطیل کرد اما کلاس درس مردم شناسی فرهنگی  برگزار شد و استاد فاضلی با وجود اینکه ساعت 14:15 باید برای سخنرانی به سالن مطهری می رفت کلاس تشکیل داد.
در زمان چهل و پنج دقیقه ای که استاد کلاس تشکیل داد به موضوع عکس ها وبررسی کار بچه ها پرداخت واز تک تک دانشجویان کلاس در مورد عکس هایشان واینکه در حین عکس گرفتن چه مسئله ای ذهنشان را درگیر کرد پرسید.ومن هم نظر خود را گفتم .

بعد از کلاس به سالن شهید مطهری رفتیم تا به سخنان استاد گوش دهم .موضوع سخنرانی استاد در مورد نقد بود مسئله ای که استاد در کلاس های درسش نیزبسیار به ان تاکید می کردند.

واینگونه این جلسه نیز خاتمه یافت.

                                                         با امید موفقیت                                                                                                                           پایان.

نوشته شده توسط مریم در 11:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

جلسه دهم

 ((یا حق))

با سلام

اولین مهمان این ترم کلاس ما دختری بود به نام جاسمین دختری از اهالی ایتلیا که مادرش از اهالی عرب بود وپدرش ایتالیایی.
او امروز در کلاس درس عکس هایی از جاذبه های فرهنگی و توریستی ایتالیا به نمایش گذاشت و از آداب و سنن و فرهنگ ایتالی صحبت کرد.
واینکه مردم ایتالیا به فرهنگ خود بسیار تکیه دارن وحتی این  علاقه به فرهنگ و ادب را می توان در میادین شهر دید چرا که در تمام میدان ها مجسمه ای از بزرگان و مشاهیر ادب وفرهنگ بنا کرده اند.
او مارا با شهرهای مختلف ایتالیا آشنا کرد با رم ،میلان ،شهر پیتزاو....

آخر کلاس هم فیلمی از گروه رپ رو که برای بچه های ترم پیش بود دیدیم وکمی افسوس خوردیم به حال نسل های بعدی وکلاس به این ترتیب به پایان رسید.

                                                    با آرزوی موفقیت

                                                                                                                       پایان.

نوشته شده توسط مریم در 16:30 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم آذر 1386

نقد کتاب فرهنگ آموزش در ژاپن نوشته محمد رضا سرکار آرانی

((یا حق))
با سلام
دراین کتاب نویسنده سعی میکند که عوامل پیشرفت و موفقیت آموزش وپرورش را در ژاپن در دوره ابتدایی بررسی کند.
وبرای این کار چندین مدرسه ابتدایی را درشهر های مختلف ژاپن به عنوان نمونه مورد پژوهش برگزیده وبه روش قوم نگاری به مطالعه وتحقیق می پردازد.
ایشان در مطالب خود به این نکته توجه می کنند که معلمان به رشد اجتماعی دانش آموزان توجه جدی دارند .
و هدف اول رشد کامل شخصیت فردی کودکان است .والبته آزادی عمل و آمزش حرفه ای به معلمان در این ارتباط
برای بالا بردن کیفیت آموزش مد نظر قرار گرفته است.
در مدارس ژاپن آنگونه که در این کتاب آمده ست برای تفهیم بهتر به کودکان از قالب های بازی ، زندگی گروهی ،
همزیستی وتقلیدو...کمک می گیرند.
واین میتواند سر مشق خوبی برای مدارس ماباشد زیرا به نظر من فرهنگ کودکان در همه جای دنیا به یک شکل وشیوه است همه آنها بازی را دوست دارند ودر همه جا کودکان از یکدیگر تقلید می کنندو....
پس میتوان این شیوه روش را در مدارس خودمان نیز به کار برد .
نوسینده در ارائه مطالب خود در بطن کار به پژوهش پرداخت و این بسیار خوب است ولی ای کاش دیدی نیز به ظواهر ماجرا می انداختند مثلا به نحوه لباس پوشیدن معلم و دانش آموزان ورنتخاب رنگ آنها یا تفاوت های بین ساختمان مدارس در ایران وژاپن ویا نحوه  قرار گیری صندلی دانش آموزان وارتباط آن با معلم وتخته ویا.....
وبا یک مقایسه اجمالی تاثیر ظواهر را بر فرا گیری دانش آموزان  را بررسی می کرد .
ولی در اینجا لازم میدانم از زحمات این محقق گرامی  تشکر  کنم وسعی تلاش ایشان را در گرداوری مطالبی در باره یکی از بهترین شیوه های آموزشی جهان گرامی میداریم.
                                                                ((با موفقیت))
                                                                                                                     پایان.

نوشته شده توسط مریم در 11:14 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم آذر 1386

جلسه نهم

((یا حق))
با سلام
این جلسه را استاد با فایده آغاز کرد که اصلا چه چیزهایی مفیدند وفایده حقیقی چیه؟
مفيد بودن يك چيز و تاكيد بر انایرادات یهم به دنبال دارد كه از جمله آنها.
مي توان گفت كه :علم را اگر به صرف كاربردهاي اقتصادي و بيروني اش بخواهيم در نظر بگيريم پيامدهايي دارد و ان بي اعتبار كردن علم است .در حاليكه بايد از دستكاري كردن و دخالت خودآگاه در علم جلوگيري كرد .عيب ديگر اين است كه باعث مي شود خيلي از واقعيت ها را نبينيم و تنها به دنبال چيزهايي باشيم كه در زمان حال به درد ما مي خورد و از مشاهده ي اموري كه در طول تاريخ وجود داشته و براي رسيدن به نظريه هاي دانش جا بمانيم .بعضي ها به خاطر همين معتقدند كه علت عدم توسعه علم در كشورهاي در حال رشد نيافتن و كشورهاي غقب مانده از جمله ايران اين است كه علم فايده گرايانه است و از بس انسان به دنبال اين است كه از دانش اموخته شده در زمان حال استفاده كند موجب عقب ماندگي علم شده است .حال اينكه شيوه ي استفاده كردن ومفيد بودن علم به افراد ياد داده نشده است و تنها توصيه به يادگيري علم و چيزهايي كه به درد مي خورد شده است . علم انواع فايده را دارد و بايد به مجموعه فوايد علم توجه كرد نه اينكه تنها فايده اي
در زمان حال داشته باشد و بايد راه درست استفاده كردن از علم را ياد گرفت و يكي از همين راه ها اين است كه به فايده ي علم توجه نشود و به علم براي پيشرفت طمعي نداشته باشيم كه اين طمع به علم مي شود جهل ومي توان گفت كساني كه از علم فايده برده اند به يقين نگاهشان فايده گرايانه نبوده است.
در آخر نیز به معرفی چند کتاب پرداختیم و اینگونه کلاس را به پایان رساندیم.
(به امید موفقیت))
پایان.
نوشته شده توسط مریم در 10:45 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم آذر 1386

جلسه هشتم

((یا حق))

با سلام
جلسه ي گذشته به معرفي كتابهايي در زمينه ي انسان شناسي وبررسي مطالبي از كتابها پرداخته شده است . اين بار به معرفي كتاب هايي از يك مردم شناس زن پرداختیم .  مارگارت ميد شاعر نويسنده وانسان شناس مي باشد كه حدود 60 كتاب دارد كه معروفترين و مشهور ترين كتاب او "بلوغ در ساموآ "مي باشد كه به فارسي ترجمه شده است .2 كتاب ديگرنيز هم از خانم ميد به فارسي ترجمه شده است به نام هاي ادميان وسرزمين و فرهنگ وتعهد .سال 2001 سال جهاني مارگارت ميد معرفي شد .ايران هم براي گراميداشت اين بانو كتابي به نام زن و قدرت منتشر كرد .

بلوغ در ساموآ :مارگارت ميد علت رفتنش به ساموآ را پاسخ به اين پرسش مي داند كه بلوغ دختران و عوارض ان ايا جنبه ي فيزيولوژي دارد يا به فرهنگ و اجتماع نيز برمي گردد ؟ ميد با مقايسه ي فرهنگ در امريكا و ساموآدر زمينه ي بلوغ دختران و با ديدن تفاوت هاي ميان انها به اين نتيجه ميرسد كه بلوغ در دختران گرچه به طبيعت بدن انها مرتبط است اما توسط فرهنگ كنترل و معنا مي شود و جامعه است كه ان را تعيين مي كند .

بلوغ در ساموآ يك مونوگراف( يعني تك نگاري و تحقيق ميداني )مي باشد .در ساموآ سالگرد تولد اهميت چنداني ندارد اما در روز تولد اگرنوزاد از خانواده ي سرشناسي باشد جشن باشكوهي برپا مي شود .سن حقيقي افراد در ساموآ فراموش مي شود ولي برحسب اينكه چه كسي بزرگتر از ديگري است سن را تعيين مي كنند و پيران در اين جامعه بسيار اهمييت دارند چون انها هستند كه دستور مي دهند .

كتب فرهنگ وتعهد :مارگارت ميد در مقدمه ي كتاب به اين اشاره مي كند كه هم اكنون در عصري زندگي مي كنيم كه هزاران نمونه ي زندگي گذشتگان را مي دانيم و شيوه هاي زندگي در جهان وجود دارد كه بسيار با هم متفاوت اند .نتيجه اي كه مارگارت ميد از اين بحث مي گيرد اين است كه در هر جامعه اي 3 نسل زندگي مي كنند:1- پدر بزگ ها و مادربزرگ ها 2- پدر ان ومادران 3- بچه ها و نوه ها كه هر كدام نماينده ي يك فرهنگ خاص مي باشند و امروزه به اين دليل احترام نياكان كمتر شده است چون ديگر حامل فرهنگ نيستند و شكاف نسل ها يعني 3 نسلي كه به 3 فرهنگ تعلق دارند وابزار فرهنگ يابي هر كدام با ديگري متفاوت است .

در پايان مارگارت ميد اين را مي خواهد بگويد كه امروزه همه چي نمادين شده است و اينكه تخيل در دنياي امروز جايگاه عظيمي دارد و دنيا دنياي معنا شده است و دراين دنيا معنا هاست كه منتقل مي شوند نه كاربردها .

این هم از جلسه هشتم
                                                              ((به امید موفقیت ))
                                                                                                                             پایان.


نوشته شده توسط مریم در 10:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386

((یا حق ))

با سلام استاد این جلسه را با معرفی چنذ کتاب شروع کردمثل :

۱.مردم شناسی جنسیت    نوشته :املیا نرسیس  

۲.انسان در عصر توحش   نوشته : ارلین رید         و ترجمه:دکتر محمود عنایت

البتهمترجم این کتاب نقدی هم بر آن زده است .این کتاب هزاران مطالعات انسان شناسی را در خود گرداوری کرده استو درباره زنان از دید فمنیسم نوشته است

فصل اول درباره قاعده زنا با محارم توضیح داده او گفته محدودیت هایی که ماداریم به سنگ بنای اجتماعی بستگی دارد نه به بعد فیزیکی یا زیستی انسانها۰

ودرباره تابوی ضد آدمخواری انسانها صحبت میکندو در آخر در باره ابداعات زنان صحبت می کند.

انسان در فرایند کار آتش را کشف کرد واز آنجا که زنان اولین موجودات ابزارمند بودند ژس این طبیعی است که زنان در فرایند کارآتش را کشف کردند.

زنان در ساختن ظرف نیز خلاق بوده اندو بر اساس ظرف غذا توانستند قایق نیز درست کنند ودر آخر از کلمه دارو که می شود عقل زنانهصحبت می کند.

صنایع بسیار زیاد دیگری نیز هستند که از ابداعات زنان هستند مثل چرم سازی یا دباغی،شیرازه بندی ،سفالگریو کشاورزی دامپروری از ابداعات زنان بوده است.

                                                               (به امید موفقیت)

                                                                                                                           پایان.

نوشته شده توسط مریم در 19:22 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم آبان 1386

نقدو بررسی

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب مورد بررسی کتابی است به نام فرهنگ عامه ایران ،نویسنده:حسینعلی بیهقی ،ناشر:آستان قدس رضوی

نکته اصلی که در این کتاب نویسنده سعی می کند به آن اشاره کند فرهنگ است.به نظر وی فرهنگ مفهومی است که از آن دانش مردم شتاسی وانسانشناسی به وجود آمده اند و نخستین بار توسط ادوارد تیلور در انگلستان سال 1871درتالیفات خود به نام فرهنگ ابتدایی به کار رفته است و عبارت است از :مجموعه عالم اجتماع اعم از وجود مادی غیر مادی ومحیط جغرافیاییواوضاع واحوال و رفتار و کردار وآنچه در طی زمان از آن پیروی کرده وبدان اعتقاد دارند.

هدف او از ارائه این نوشته شناخت فرهنگ ها است  یا به عبارتی فرهنگ شناسی است مقصود این است که مادر جهانی زندگی می کنبم که در آن فرهنگ های زیادی وجود دارد وشناخت آنها کاری است دشوار.

نخستین فرهنگ ها درحدود 500هزار سال پیش به وجود آمده ودر دوره نوسنگی انسان آغاز به کشاورزی می کند خاطبان او عموم مردم وهمه اقوام بویژه ایرانیان هستند .

از نظز وی هیچ قومی را نمی توان ابتداییی و وحشی خواند زیرا قدرت ابتکار وابداع در همه افراد وجود دارد

مثلا وقتی سازمان خانواده را در جوامع استرالیایی مطالعه می کنیم دیده می شود با چه نحو اعجاز آمیزی زندگی انفعالی فرد و ممزوج باقواعد وقوانین حقوقی است یا همچنین در جامعه مالایایی چگونه احساسات مذهبی مبنا وپایی نظامی است که درآن نیات وآرزوهای فردی با نظم اجتماعی هماهنگی کامل دارد .

از نظر دانشمندان آمریکایی فرهنگ شیوه خاص زندگی قومی است وبه عبارت دیگر جامعه مرکب از افراد است در صورتی که فرهنگ طرز رفتار وزندگی آنهاست.

نویسنده در پیشبرد نکته اصلی خود که هما ن فرهگ وفرهنگ شناسی ا ست به پژوهش و بررسی می پردازند و در پشتیبانی از هدف خود از نظریات و استدلال های دانشمندان بزرگی مثل ادوارد تیلور یا دانشمند فرانسوی بنام ژرژ بالاندیه و ... استفاده می کند. 

 برای مثال تیلور ذکر می کند که فرهنگ یا تمدن عبارت است از آن مرکبی است که شامل دانش ، معتقدات ، هنر و اخلاقیات ، قانون ، رسم و هرگونه استعدادها و عادات و مهارت و تکنیک هایی که انسان از طریق عضویت در جامعه کسب می کند و در قبال آن متعهداتی بعهده جامعه قرار می دهد .

یا بالاندیه می گوید پدیده استعمار و تماس و برخوردی که در جامعه بوجود می آید باید بعنوان سازمان و امری کلی مورد نظر قرار گیرد .

نویسنده این کتاب توانسته بود از روش منطقی برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند او برای نشان دان فرهنگ عامیانه ایرانیان ابتدا فرهنگ را توضیح داده و بعد فرهنگ عامیانه در جهان و در آخر آنرا در میان ایرانیان بررسی کرده است . و متن وی نیز به همان دلیل که گفته شد روشن و سازمان یافته بود و نویسنده توانسته بود شواهد کافی در تائید بحث خود ارائه دهد .

اما متن برای مخاطب وی که بیشتر بنظر مخاطب عام می آمد در ابتدا سنگین است یعنی او بحث ها را با نوشت ها و دلائل سنگین انسان شناسی شروع کرده و این برای عامه مردم قابل فهم نیست ولی در پایان :

یعنی آن قسمت که بحث به ایران بر می گردد متن و نگراش شیوه های عامیانه تر پیدا می کند . در صورتیکه اگر نویسنده می خواست این نوشته برای عموم مردم باشد باید مسائل و نکات ابتدائی را که به توضیح به مسائل فرهنگ پرداخته قابل هضم تر ارائه می داد و یا اگر نوشته را برای مخاطبان خاص می دانست باید پایان آنرا نیز به روش مردم شناسانه و استدلال های علمی به پایان می رساند ولی در کل موضوع برای کسانیکه تا حدودی با واژه فرهنگ (( بطور علمی تر )) آشنا هستند قابل درک بود .

از جمله واژگانیکه در این نوشته توجه من را به خود جلب کرد کلمه عام یا عامیانه است . 

شاید فرهنگ عامیانه به معنای واقعی کلمه برای تمام مردم دنیا به یک سبک و سیاق باسد که یک فرهنگ در یک جا و در یک زمان بطور راکد نمی ماند بلکه پیوسته و جاری و سیار است و از یک جامعه به جامعه دیگر و از یک زمان به زمان دیگر انتقال پیدا می کند .

اگر به ریشه اکثر رسوم یا کلمات و عادات نگاه کنیم تقریبا" به ریشه های همانند می رسیم که در شرایط مختلف زمان و مکان بگونه های متفاوتی ظهور می کند بنظر من نویسنده کمتر به این بعد مسئله توجه کرده است و دیدگاه جهان شمولی او به این واژه (( فرهنگ )) کمتر در این نوشته دیده می شود . دیدگاهی که می توانست مطلب را برای خوانندگان جذاب تر جلوه دهد .

در نهایت می توان گفت که کتاب مدنظر برای ارائه مطالب خود از منابع و ماخذ زیادی بهره جسته است . و نقد و بررسی اینجانب فقط در حد بضاعت خود و خوانده ها و آموخته هایی اندکی است که توانسته ام جمع آوری کنم و حتما" نتوانسته ام

حق مطلب را آنگونه که هست بیان کنم ولی امیداورم ارائه مطالب فوق توانسته باشد برای شما مخاطبان عزیز مفید واقع گردد .

                                             به امید موفقیت .

                                                                                         پایان.


نوشته شده توسط مریم در 23:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386

فروهر

Image and video hosting by TinyPic

                                          فروهر    

در زمان هخامنشيان براي درفش ملي ايران نشاني با الهام از شاهين در حال پرواز و احتمالا با بهره گيري از نمادي مهري, ساختند كه بسياري از مفاهيم بنيادي آيين زردشت را در خود داشت. ايرانيان بر اين باور بودندكه اين نشان – يعني پيروي از مفاهيم آن- موجب پايداري و استواري درفش كاويان, پايندگي و جاودانگي ايران زمين, آزادگي و سرافرازي ايرانيان,آباداني و پيشرفت سرزمينهاي زير پرچم ايران,خواهد بود.بر همين باور نام اين نشانه را "فروهر" نهادند. هر يك از اندامهاي اين نگاره بيانگر معنايي است كه ريشه در انديشه ايرانيان زردشتي دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم در 18:25 |  لینک ثابت   •